مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٧٦ - نرمش در مسائل شخصی و صلابت در مسائل اصولی
چرا باید اینطور بود و حال آنکه: «الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فی قَلْبِهِ» [١] مؤمن بشاشتش در چهرهاش است و اندوهش در دلش. مؤمن اندوه خودش را در هر موردی (اندوه دنیا، اندوه آخرت، مربوط به زندگی فردی، مربوط به عالم آخرت، هرچه هست) در دلش نگه میدارد و وقتی با مردم مواجه میشود شادیاش را در چهرهاش ظاهر میکند. علی علیه السلام همیشه با مردم با بشاشت و با چهره بشّاش روبرو میشد، مثل خود پیغمبر. علی با مردم مزاح میکرد مادام که به حد باطل نرسد، همچنانکه پیغمبر مزاح میکرد. رنود [ضد] مولا یگانه عیبی که برای خلافت به علی گرفتند- عیب واقعی که نمیتوانستند بگیرند- این بود که گفتند: «عیب علی این است که خنده روست و مزاح میکند؛ مردی باید خلیفه بشود که عبوس باشد و مردم از او بترسند، وقتی به او نگاه میکنند بیجهت هم شده از او بترسند.» پس چرا پیغمبر اینطور نبود؟ خدا که درباره پیغمبر میفرماید:
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کنْتَ فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضّوا مِنْ حَوْلِک.
اگر تو آدم تندخو و خشن و سنگدلی میبودی، نمیتوانستی مسلمین را جذب کنی و مسلمین از دور تو میرفتند.
پس سبک و متد و روش و منطقی که اسلام در رهبری و مدیریت میپسندد لین بودن و نرم بودن و خوشخو بودن و جذب کردن است، نه عبوس بودن و خشن بودن آنطور که علی علیه السلام درباره خلیفه دوم میفرماید:«فَصَیرَها فی حَوْزَةٍ خَشْناءَ یغْلُظُ کلْمُها وَ یخْشُنُ مَسُّها وَ یکثُرُ الْعِثارُ فیها وَ الْاعْتِذارُ مِنْها.» [٢] ابوبکر خلافت را به شخصی داد دارای طبیعت و روحی خشن، مردم از او میترسیدند، عبوس (مثل مقدسهای ما) و خشن که ابن عباس میگفت فلان مسأله را تا عمر زنده بود جرأت نکردم طرح کنم و گفتم: «دِرَّةُ عُمَرَ اهْیبُ مِنْ سَیفِ حَجّاج» تازیانه عمر هیبتش از شمشیر حجّاج بیشتر است.
چرا باید اینطور باشد؟! علی در مسائل شخصی خوشخو و خنده رو بود و
[١] نهج البلاغه، حکمت ٣٣٣.[٢] نهج البلاغه، خطبه ٣ (شقشقیه).