مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٢ - پرهیز از تکلّف
داشت. داشت برای مردم صحبت میکرد. زنی از پای منبر بلند شد مسألهای از او پرسید. او گفت: نمیدانم. زن، پررو بود، گفت: تو که نمیدانی چرا سه پله از دیگران بالاتر نشستهای؟ گفت: این سه پله را که من بالاتر نشستهام به آن اندازهای است که من میدانم و شما نمیدانید. به اندازه معلوماتم بالا رفتهام. اگر به اندازه مجهولاتم میخواستم بالا بروم باید منبری درست میکردند که تا فلک الافلاک بالا میرفت.
من اگر به اندازه نمیدانم هایم میخواستم بالای منبر بروم، منبری لازم بود که تا آسمان باید بالا میرفت. انسان چیزی را که نمیداند میگوید نمیدانم.
میدانیم که شیخ انصاری شوشتری بوده است. مردی است که در علم و تقوا نابغه روزگار است. هنوز علما و فقها به فهم دقایق کلام این مرد افتخار میکنند. میگویند وقتی چیزی از او میپرسیدند، اگر نمیدانست تعمد داشت بگوید نمیدانم، میگفت:
ندانُم ندانُم ندانُم. این را میگفت که شاگردها یاد بگیرند که اگر چیزی را نمیدانند ننگشان نشود، بگویند نمیدانم.
سالی رفته بودیم نجف آباد اصفهان، ماه رمضان بود، چون تعطیل بود و دوستان ما آنجا بودند به آنجا رفته بودیم. یادم هست که آمدم از عرض خیابان رد بشوم، وسط خیابان که رسیدم یک بابای دهاتی آمد جلوی مرا گرفت، گفت: آقا مسألهای دارم، مسأله مرا جواب بدهید. گفتم: بگو. گفت: غسل جنابت به تن تعلق میگیرد یا به جون؟ گفتم: من معنای این حرف را نمیفهمم. غسل جنابت مثل هر غسلی از یک جهت به روح آدم مربوط است چون نیت میخواهد، و از جهت دیگر به تن آدم، چون انسان تنش را باید بشوید. مقصودت این است؟ گفت: نه، جواب درست باید بدهی. غسل جنابت به تن تعلق میگیرد یا به جون؟ گفتم: من نمیدانم. گفت: پس این عمامه را چرا سرت هشتهای [١]؟.
«وَ ما انَا مِنَ الْمُتَکلِّفینَ» من متکلّف نیستم. پیغمبر چنین سخنی میگوید.
[١] [یعنی گذاشتهای.]