مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٣ - سخن حاج میرزا حسین نوری
هست، آنقدر پر از عاطفه هست، آنقدر پر از رقّت هست، آنقدر صحنههای باشکوه و جذّاب و دلسوز دارد که اگر در قلب ما ذرهای از ایمان باشد کافی است که نام حسین را بشنویم و اشک ما جاری بشود. «انَّ لِلْحُسَینِ مَحَبَّةً مَکنونَةً فی قُلوبِ الْمُؤْمِنینَ» [١] یک محبت مخفی در عمق دل هر مؤمن نسبت به امام حسین هست. «انَا قَتیلُ الْعَبْرَةِ» [٢] من کشته اشکها هستم.
شعری است به عربی از یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام و خیلی عجیب است.
شاید در اوایل طلبگیام در مشهد بود و هنوز به قم نرفته بودم که آن را از کتاب نفثة المصدور محدث قمی حفظ کردم. ایشان مینویسند که ابوهارون مکفوف- که ظاهراً نابینا بوده است که به او میگفتهاند مکفوف- شاعری توانا بوده و گاهی مرثیه اباعبد اللَّه میگفته است. او میگوید روزی رفتم خدمت امام صادق علیه السلام. فرمود: از آن شعرهایی که در مرثیه جدّم گفتهای، برای ما بخوان. گفتم: اطاعت میکنم. فرمود:
زنها را هم بگویید بیایند پشت پرده تا آنها هم استفاده کنند. زنها هم از اندرون آمدند نزدیک، پشت پرده آن اتاق. شروع کرد به خواندن شعرهایی که ظاهراً تازه هم گفته بود. ولی مضمون را شما ببینید، و اصلًا درس را ببینید! وقتی این شعرها را- با اینکه پنج مصراع بیشتر نیست- خواند ولولهای در خانه امام صادق بلند شد. امام صادق همین جور اشک از چشمهایش میریخت و شانههای مبارکش حرکت میکرد.
صدای ناله و گریه از خانه امام بلند شد که بعد ظاهراً خود امام گفتند دیگر کافی است. اینهمه مرثیههایی که گفته شده است من نظیر این را یا ندیدهام و یا کم دیدهام.
میگوید:
امْرُرْ عَلی جَدَثِ الْحُسَینِ | فَقُلْ لِاعْظُمِهِ الزَّکیة | |
أ اعْظُماً لازِلْتَ مِنْ | وَطْفاءَ ساکبَةٍ رَوِیة | |
وَ اذا مَرَرْتَ بِقَبْرِهِ | فَاطِلْ بِهِ وَقْفَ الْمَطِیة | |
وَابْک الْمُطَهَّرَ لِلْمُطَهَّرِ | وَالْمُطَهَّرَةِ النَّقِیة | |
کبُکاءِ مُعْوِلَةٍ اتَتْ | یوْماً لِواحِدِهَا الْمَنِیة [٣] | |