ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٤٢ - انحصار عوامل فعليّت و به ثمر رسانندهء چهار بعد اساسى در هفت عامل
گوئى با علم به دو قضيّهء ناچيز فروغى از آن حكمت متعاليهء هستى بر دل مى تابد - < شعر > اى خدا اى خالق بىچند و چون آگهى از حال بيرون و درون قطرهء دانش كه بخشيدى ز پيش متّصل گردان به درياهاى خويش قطرهء علم است اندر جان من وارهانش از هوى و ز خاك تن < / شعر > مولوى مقصود مولوى اينست كه اين قطرهء علم كه در جان من بوجود آمده است ، اگر با عنايات خداوند از هوى و از مقتضيات پست بدن مادّى رها شود ، اين قطرهء علم روشنائى حكمت و عرفان بخود مى گيرد و مانند جويى باريك به درياهاى علم خداوندى وصل مى شود .
٦ - شناخت هستى با بعد عرفانى - اوّلا اين يك حقيقت ضرورى است كه چه بدانيم و چه ندانيم و خواه آنرا بزبان بياوريم و يا در بارهء آن ، هيچ سخنى نگوئيم ، مورد قبول همگان است كه - < شعر > عاشق شو ار نه روزى كار جهان سر آيد ناخوانده درس مقصود از كارگاه هستى < / شعر > حافظ اگر بعد عشق حقيقى يك انسان در بارهء هستى شكوفا نشود ، اگر چه همهء جهان هستى و اجزاء و روابط آن را در ذهن خود مانند آيينه منعكس نمايد ، باز نخواهد توانست چيزى در بارهء هويّت و مقصود از كارگاه هستى را دريابد و اين ناتوانى يك پردهء تاريكى روى همهء معلومات آن انسان خواهد كشيد و نصيب وى از علم جز لمس كورانه اى بر سطوح ابتدائى هستى ، چيز ديگرى نخواهد بود .
ثانيا كسانى كه بعد عرفانى و شهود هستى را در شناخت هستى و به اصطلاح معمولى در « هستى شناسى » ناديده مى گيرند ، يا آنرا با اهميّت تلقّى نمى كنند ، بايد پاسخى به نقص معرفت ناشى از دخالت من در شناخت جز من آماده كنند