ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٣ - مفهومى مشترك از عرفان كه در گذرگاه تاريخ معرفت در جريان بوده است
مى توانند تا حدودى طعم عرفان علىّ بن ابي طالب عليه السّلام را بچشند كه در هدف اعلاى حيات غوطه ور بوده است . با اين عرفان است كه آدمى در همهء لحظات زندگى گام به ما فوق خودخواهانه گذاشته از بهجت و انبساط و شكوفائى خود روح برخوردار مى گردد . ابن سينا مختصّات اين عرفان را چنين بيان مى دارد : العارف هشّ بشّ بسّام يبجّل الصّغير من تواضعه كما يبجّل الكبير ، و ينبسط من الخامل كما ينبسط من النّبيه ، و كيف لا يهشّ و هو فرحان بالحقّ و بكلّ شيء فإنّه يرى الحقّ فيه ، و كيف لا يستوى و الجميع عنده سواسية . أهل الرّحمة قد شغلوا بالباطل [١] ( انسان عارف گشاده رو و شكوفا و همواره تبسّمى بر لب دارد . عارف مردم كوچك و افتاده را با فروتنى خود همان گونه تعظيم و تكريم مى كند كه مردم بزرگ و چشمگير را . عارف از ديدار انسانهاى كمهوش ( و يا گمنام ) همان انبساط را پيدا مى كند كه از انسانهاى هوشيار ( و يا مشهور ) عارف چگونه گشاده رو و شكوفا نباشد ، در حالى كه بجهت رابطه با حقّ و با همهء واقعيّات كه حقّ را در آنها مى بيند ، خرسند و شكوفا است .
و چگونه مردم كوچك و انسانهاى بزرگ از ديدگاه او مساوى نباشند در حالى كه همهء آنان در برخوردارى از فيض وجود مساويند . از ديدگاه والاى عرفان ، مردم عقب مانده از كاروانيان رشد و كمال مورد دلسوزيند نه تنفّر و انزجار . ) .
البتّه چنانكه روشن است مقصود ابن سينا عقب ماندگان بىاختيار از رشد و كمال مى باشند نه درندگان انساننما و پليدان و تبهكارانى كه بر ضدّ موجوديّت خويش و ديگران حركت مى كنند . در آن هنگام كه اين رشد شگفت انگيز روحى سراغ ما انسانها را بگيرد ، همان موقع است كه معمّاى لا ينحلّ تضادّ قيافهء ارزشهاى والاى جهان هستى مانند تابش فروغ الهى بر اين جهان و توصيف اجزاء و روابط آن بعنوان آيات خداوند از يك طرف و چهرهء كمّى و
[١] . الاشارات و التّنبيهات - تنبيه چهارم - نمط نهم ص ٣٨٨ حسين بن عبد اللَّه بن سينا