ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٣ - شش - گرديدن با بعد عرفانى
از نيستى « عدم از عنوانى است كه عبارتست از تجرّد از همهء علائق مادّى و قرار گرفتن من در جاذبهء ربوبى .
نكتهء دوم - عشقى كه در عرفان اسلامى براى گرديدن لازم است ، بلكه ركن اساسى آن است ، آن كمال روحى است كه همهء نيروها و استعدادهاى وجود آدمى را در خواستن جدّى و جذبهء كمال مطلق كه خدا است قرار مى دهد ، اين عشق نيازى به عبور از پل عشق مجازى ندارد ، بلكه آنچه كه در اين راه ضرورى است ، درك و فهم و دريافت زيبائى محسوس است كه « نمودى است نگارين و شفّاف كه روى جمال و كمال مطلق كشيده شده است » لذا عرفان اسلامى از فرو رفتن در گل زيباييهاى محسوس كه در آمدن از آن بسيار دشوار است و يا امكان ناپذير ميباشد ، جلوگيرى مى كند . درك و فهم و دريافت زيبائى در عرفان اسلامى مهمّترين عامل معرفت استغناى ذات انسانى در بارهء وصول به منطقهء جمال و كمال مطلق است ، نه اسباب تفرّج و شور و حال زودگذرى كه كودكان در تماشاى بال و پرهاى زيباى پروانهها جستجو ميكنند .
نكتهء سوم - در عرفان اسلامى تفكيكى ما بين شريعت و طريقت و حقيقت وجود ندارد . بلكه از آن هنگام كه انسان با ابعاد مذكور در اين مباحث ، وارد مسير گرديدن شد ، حقيقت را دريافته است ، نهايت امر اينست كه حقيقت بى - نهايت است و تا منطقهء جاذبهء ربوبى كشيده شده است . در عرفان اسلامى نماز و خدمت به انسان مقدّمه و طريق حقيقت نيست . بلكه موجى از حقيقت است كه انسان عارف از آغاز يقظه ( بيدارى ) آنرا دريافته است .
نكتهء چهارم - مفهوم گرديدن كه از مقولهء حركت و دگرگونى است ، اين مسئلهء فوق العاده با اهميّت بايد در نظر گرفته شود كه آن كدامين حقيقت است كه در وجود ما دگرگون مى شود براى توضيح اين حقيقت بايد توجّه داشته باشيم كه من انسانى يك نوع ثبات و ايستائى از خود نشان مى دهد كه با تحوّل و حركت سازگار نيست . گوئى اين من همان است كه از دوران كودكى مورد