ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - شش - گرديدن با بعد عرفانى
از آن جمله : ( هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِه وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَالْحِكْمَةَ ) [١] .
( او است خداوندى كه در ميان مردم دور از علم [ يا مردم امّ القرى ( مكَّه ) ] پيامبرى از خود آنان برانگيخت كه آيات خداوندى را براى آنان تلاوت ميكرد و آنانرا تزكيه مى نمود و كتاب و حكمت را براى آنان تعليم مى داد ) .
اين معنى در سورهء البقرة آيهء ١٢٩ و ١٥١ و ٢٣١ و ٢٥١ و آل عمران ٤٨ و ٨١ و ١٦٤ و النّساء ٥٤ و ١١٣ و المائدة ١١٠ و الإسراء ٣٩ و الاحزاب ٣٤ و در بعضى از آيات ديگر تشويق و ترغيب شديد به فرا گرفتن حكمت شده است .
حكمتى كه از اساسىترين اهداف بعثت انبياء عليهم السّلام معرّفى شده است ، آگاهى به حكمت و هدف اعلاى هستى و هدف زندگى وابسته بآن هدف اعلا است كه موجب تحصيل معرفت به هستى و اجزاء و روابط آنها در حدّ توانائى بوده و بينائى به فروغ تابناكى است كه بصيرت درونى آنرا مشاهده مى نمايد .
تطابق انديشه و عمل با اين آگاهى و معرفت و بينائى ، حكمت ناميده مى شود .
بنا بر اين ، گرديدن با بعد حكمت ، يعنى گرديدن با آگاهى و معرفت و بينائى مزبور .
شش - گرديدن با بعد عرفانى - براى فهم گرديدن با بعد عرفانى ، لازم است كه چند نكته را در اينجا متذكَّر شويم : نكتهء يكم - اينست كه مقصود از عرفان چنانكه در مباحث بعدى خواهد آمد نفى آنچه كه موجود است و واقعيّت دارد ، نمى باشد ، زيرا حذف و نفى يك ذرّه از هستى مساوى حذف و نفى خود هستى است كه يك ارادهء واحد با هدف واحد
[١] . الجمعه آيه ٢