ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨ - دفع توهّم مهمّ در بارهء تكميل ابعاد هفتگانه با همديگر
< شعر > چون كه هر حسّ بندهء حسّ تو شد مر فلكها را نباشد از تو بد چون كه دعوى مى رود در ملك پوست مغز آن كه بود قشر آن اوست چون تنازع افتد اندر تنگ گاه دانهء آن كيست آن را كن نگاه پس فلك قشر است و نور روح مغز اين پديد است آن خفى زين دو ملغز < / شعر > دو مسئلهء ديگر در اين مبحث وجود دارد كه براى اثبات « اصل تكميل » از اهميّت قابل توجّه برخوردار مى باشند : مسئلهء يكم - ممكن است خود صاحبنظران در علوم ، اين حقيقت را تذكَّر ندهند كه براى تحقيق علمى كامل در بارهء يك موضوع ، آشنائى با مطالبى كه پيرامون آن موضوع را گرفته است ، ضرورت دارد . بعنوان مثال براى آن دانشمند كه در علم حقوق كار كرده و مى خواهد واقعا در اصول و مسائل حقوقى صاحبنظر باشد و به واقعيّات جديدتر و مهمّتر آگاهى پيدا كند ، بايد حدّ اقلّ از مقدارى اصول و مبانى روانشناسى و سرگذشت تاريخى جامعه اى كه حقوقدان مى خواهد در قلمرو حقوقى آن جامعه ، نظر محقّقانه اى را ابراز كند ، اطَّلاع داشته باشد . يك فيزيكدان را موقعى مى توان صاحبنظر ناميد كه حدّ اقلّ از مقدارى اصول تفاعلات شيميائى نمودهاى عنصرى كه براى او مورد تحقيق است آگاهى داشته باشد . آيا نمى بينيم كه پيشرفت فيزيك در قرن اخير مرهون تكاپوى آن فيزيكدانان است كه تا حدود قابل توجّهى از كلَّيّات و مبادى هستى - شناسى مانند قانون علَّيّت در مفهوم بسيار وسيعش آگاهى داشتهاند يا اين كه تحقيقات و ژرفنگرى آنان در موضوعات فيزيكى ، موجب مى شود كه از معارف ديگرى كه مانند عوامل روشنائى بر دو قطب درون ذاتى و برون - ذاتى مى تابند ، بهره بردارى كنند . آيا نمى بينيم كه آثار هنرى اصيل و پايدار ، آن آثار هستند كه تجسّمى از مبادى و مفاهيم عاليه را در خود نشان مى دهند اين مسئله در علوم انسانى از حدّ شايستگى بالاتر رفته و امرى است ضرورى و لازم ، زيرا وحدتى كه در شخصيّت انسانى وجود دارد ، يا وحدتى