ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٨ - آيا هدف از عرفان و حقّگرائى بهشت مادّى است كه خود طبيعى را خواهد نواخت
مى آيد ، غنى و تمكَّن و مالكيّت مى نامد ، زيرا بديهى است كه هنگامى كه ثروتاندوزى و مالكيّت براى كسى هدف جلوه كند ، آن شخص بردهء هدفش كه مالكيّت بر اموال جامد است مى گردد .
٢ - غوطه ور شدن در اصطلاحات و مفاهيم چشمگير و خود باختن در برابر چند اصل و قانون قراردادى يا پيش ساخته يا ناشى از موضعگيرىهاى موقّت و محدود را علم تلقّى نموده ، حجاب اكبر را نور پر فروغ بنام علم تلقّى مى كند ٣ - ناتوانى از تحمّل وجود ديگران را در عرصهء زندگى و كوشش براى بيرون كردن ديگران از عرصهء زندگى را قدرت تلقّى مى نمايد و ناتوانى شرم - آور را قهرمانى مى نامد زياد فكرتان را ناراحت نكنيد ، زيرا پرستش خود طبيعى از اين بازيچهها بسيار دارد . اگر بنى نوع انسانى بهمين ناتوانىها قناعت مى كرد و آنها را توانائى و امتياز تلقّى نمى كرد ، تنها كارى كه صورت مى گرفت ، عبارت بود از خودسوزى و خودكشى واقعى ، ولى بدبختى اينجا است كه نام اين ناتوانيها را توانائى گذاشته و براى توجيه اين ناتوانيها و اين نادانىهاى تباه كننده فلسفه هم مى بافد و فيلسوف هم مى شود :
< شعر > چشم باز و گوش باز و اين عما حيرتم از چشم بندى خدا < / شعر > اگر امثال هيتلرها و نرونها بهمان سلَّاخى انسانها قناعت مى كردند ، مسئله اى بود كه در مسائل حيوانات درنده مانند شير و ببر و پلنگ مورد بررسى قرار مى گرفت ، ولى بدبختى اينجاست كه اين درندگان فيلسوف هم مى شوند و نهايت ناتوانى و بيچارگى خود را با فلسفه اى بنام قدرت و قهرمانى توجيه مى نمايند از خواصّ اوّليّهء اين فلسفه اين است كه اگر قدرتمندان ديگرى مانند متّفقين در جنگ دوم جهانى بر آنان پيروز شوند نامشان گرگان آدمخوار و وحشى مى باشد . . [١]
[١] . بىمناسبت نيست كه در اينجا ناتوانى امثال هيتلر را با جملهء فيلسوف مآبانه اش يادآور شويم : « اگر ما به قانون طبيعت احترام نگذاريم و ارادهء خود را بحكم قويتر بودن بر ديگران تحميل نكنيم ، روزى خواهد رسيد كه حيوانات وحشى ما را دوباره خواهند دريد و سپس ميكروبها هم آنها را از پاى در خواهند آورد . » ( نقل از نطقهاى ايّام جوانى هيتلر ) اين است فلسفهء سلَّاخىهاى ناتوانان و بردگان خود طبيعى ، اگر از اين شخصيّتها كه از ناتوانى در برابر خود طبيعى فيلسوف شدهاند بپرسيد كه : بسيار خوب ، قانون تحميل قدرت اراده بر ديگران در كارزار تنازع در بقاء واجب الاحترام است ، چرا آن روز كه احساس ناتوانى و لزوم عقب نشينى در برابر متّفقين قدرتمند نمودى ، طبق قانونى كه خودت با تكيه بر آن در حدود پنجاه ميليون را بخاك و خون غلطاندى ، تسليم به متّفقين نگشتى چرا باقيماندهء موجوديّت خود و جامعهء خود را در اختيار قدرتمندتر از خود قرار ندادى چرا به فلسفهء خود پشت پا زدى پس معناى واقعى فلسفهء تو جز اين نبوده است كه من ، آرى ، فقط من بايد قدرت ارادهء خود را بر ديگران تحميل كنم ، اى شكست خوردهء چنگال خود طبيعى .