ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٤٨ - بجاى پرداختن به افراط در برهم زدن لابلاى خود در جاذبهء كمال قرار بگيريم
بنا بر اين ، آيهء شريفه چه مقصودى از آرامش خاطر را بيان مى نمايد آرامشهاى سطحى مانند رضايت خاطرهاى بىاساس كار معمولى بشرى است . همهء ما مى دانيم كه انسانها در طول تاريخ خود بيك عدّه امورى رضايت داشته و با درونى آرام و مطمئنّ بآن امور زندگى كردهاند كه حتّى اگر در موقعيّتى مناسب بهمان اشخاص مى گفتند كه اصلا شما مى دانيد به چه چيزهائى دل خوش داشتهايد قطعا نمى توانستند رضايت و دلخوشى خود را به آن امور توجيه كنند . ما در اين مورد به اساسىترين علل آرامشها اشاره مى كنيم : ١ - محدوديّت تفكَّرات و ناچيزى اطَّلاعات كه فقط مى توانند زندگى محقّر شخص را در محدودهء ديدگاهى كوچك كه براى خود ساختهاند ، اداره كنند .
بهمين جهت چون و چراهائى كه براى اين اشخاص طرح مى شود ، بدانجهت كه خيلى سطحى و محدود ميباشد ، پاسخهائى مناسب آنها نيز قانع و آرامشان مى سازد .
٢ - اشخاصى هستند كه از قدرت تفكَّر و وفور اطَّلاعات در بارهء اصول و مسائل زندگى و كائناتى كه محيط بر آنان مى باشند ، برخوردارند ولى بجهت قرار گرفتن در جاذبهء لذّت يابى ، كه نمى گذارد آدمى به عمق اطَّلاعاتى كه به - دست آورده است ، نفوذ فكرى نمايد و در بارهء آنچه كه از طبيعت و غير طبيعت در پيرامونش مى گذرد ، بطور دقيق بينديشد ، لذا از صحنهء زندگى مى گذرد بدون اين كه با حقيقت و اصول بنيادين آن سرو كارى داشته باشد .
٣ - عدّه اى ديگر را مى بينيم كه بوسيلهء عوامل گوناگون تخدير ، از هشياريها مى گريزد و اصلا نمى گذارد سؤالى در پيش رويش نمودار گردد ، تا مجبور بدادن پاسخ بآن بوده باشد . - متأسّفانه اكثريّت چشمگيرى از انسانها از اين گروهند و آرامش خاطرشان مستند به سستىها و تخديرهاى گوناگون است .
< شعر > جمله عالم ز اختيار و هست خود مى گريزد در سر سرمست خود مى گريزند از خودى در بيخودى يا به مستى يا به شغل اى مهتدى < / شعر >