ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٣ - خودپرستى و خودنمائى با بهجت و شكوفائى روح در تكاپوى عرفانى تضادّ تباه كننده دارد
هيچ دانى آشنا كردن بگو : آيا شنا كردن را مى دانى ، آيا مى توانى با علم شناگرى ، هستى خود را از اين گرداب مهلك نجات بدهى آماده باش ، چنانكه همهء كشتى نشينان و خود من هم آماده مى شويم ، بخود بيا و دست از كشتى بردار ، لباسهايت را تا آنجا كه بتوانى سبك كن و چشم از بار و توشه اى كه با خود آورده اى بپوش ، حركت كن ، برخيز ، آيا شناگرى مى دانى مرد نحوى بدون مراعات قوانين نحو و صرف و معانى و بيان و بديع و اشتقاق و عروض و قافيه و فقه اللَّغه و غير ذلك .
< شعر > گفت نى از من تو سبّاحى مجو < / شعر > - نه ، اى كشتيبان عزيز كه واقعا از زندگى خود بهترين بهرهها را برده اى ، اى كشتيبان عزيز كه حتّى يك لحظه از عمرت را بباد فنا نداده اى ، من شناگرى نمى دانم . آيا راهى ، چاره اى دارى ، براى من ارائه نما ، اگر از اين گرداب مرگ و غرقاب فنا نجات پيدا كنم ، براى هميشه هستى خود را مرهون تو خواهم بود . اكنون چكنم و چه خواهد شد . كشتى آرام نمى گيرد و تدريجا امواج طوفانى پيرامون گرداب وارد كشتى ميشوند . بگو اى كشتيبان عزيز چه كنم كشتيبان كه بنا به فتواى مرد نحوى نيم عمرش بجهت نخواندن نحو بر باد فنا رفته بود ، با صدائى رسا - < شعر > گفت كلّ عمرت اى نحوى فناست ز ان كه كشتى غرق در گردابهاست < / شعر > اگر نيمى از عمر من بجهت نخواندن نحو فانى شده است ، اكنون كلّ عمر تو اى نحوى ، بجهت جهل تو به شنا و شناگرى بپايانش رسيده است .
اگر در يكى از آن روزهاى گذشته لحظه اى از عشق به آشنائى با مسائل و قواعد نحو كه فقط وسيلهء خوبى براى ابراز معانى است ، بخود مى آمدى و عقل خود را باز مى يافتى ، و با تحريك اين احتمال كه شايد روزى گذارت به دريا خواهد افتاد ، علم شناگرى را مى آموختى و تمرين مى كردى ، نه تنها