ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٨ - بهجت و شكوفائى روح غير از لذّت خود طبيعى است
< شعر > آفت ادراك آن قال است و حال خون به خون شستن محال است و محال < / شعر > بهجت و شكوفائى روح غير از لذّت خود طبيعى است يك پديدهء روحانى بسيار والائى وجود دارد كه ابراز آن با كلمات متداول غير ممكن بنظر مى رسد و مى توان از روى ناچارى از كلمهء شكوفائى [١] در لغت فارسى و از كلمهء بهجت در عربى براى نشان دادن سايهء دورنمائى از آن پديده بهره بردارى نمود . قابل درك ساختن اين پديدهء بسيار والا براى غوطه وران در لجن خودخواهىها و سرخوشان لذايذ مادّى و روانى همان مقدار امكان ناپذير است كه قابل درك ساختن لذّت عمل جنسى براى يك كودك . كارى كه مى توان كرد اين است كه با استمداد از انواعى پديدههاى روحى قابل درك ، تا حدودى دورنمائى از سايهء اين وضع روحى را بيان كنيم .
دقّت كنيد - ١ - ما از وزش يك نسيم خنك در هواى سوزان بيابان لذّت مى بريم .
٢ - ما از طعم غذاى مطبوع احساس لذّت مى كنيم .
٣ - ما با حلّ يك مجهول علمى از لذّتى خاصّ برخوردار مى شويم .
٤ - ما با آزاد شدن از بند و زنجيرهاى جبرى و احساس رهائى و قدرت
[١] . در آيهء ٦٠ از سورهء النّمل چنين آمده است : ( وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِه حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ ) ( و براى شما از آسمان آب فرستاد ، پس بوسيلهء آن ، باغهائى داراى بهجت رويانيديم ) و مقصود از بهجت شكوفائى زيبا است . در لسان العرب ج ٢ ص ٢١٦ - ابن منظور در مادّهء « بهج » مى گويد : البهجة : الحسن يقال : رجل ذو بهجة . البهجة : حسن لون الشّىء و نضارته ( بهجت ، يعنى زيبائى ، گفته مى شود مرد داراى بهجت . بهجت زيبائى رنگ شيء و طراوت و شكوفائى آن . بنا بر اين ، سرورى كه بعنوان بهجت در نظر گرفته مى شود ، در حقيقت معلول شكوفائى حقيقت است .