ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٧ - لذّتجوئى از وجد و حال عرفانى جوانه ايست كه پس از قطع شاخههاى خودخواهى در ١٧١ خود طبيعى ١٨٧ سر مى كشد
نسازند ، موجب بزرگترين جهشها مى باشند با اين حال چگونه مى توان وجد و حال را هدف از سلوك عرفانى قرار داده و استعدادهاى عالى ديگر را ناديده گرفت . البتّه مى توان وجد و شور و حال و هيجانهاى روانى را مانند نقل و شيرينىهاى جالبى تلقّى كرد كه در آغاز حركت اطفال بطرف معرفت ، ضرورت دارد . و دو نظريّهء مختلف عرفاء مانند مولوى در مثنوى بايد با همين معنا كه گفتيم ، تفسير شود . يعنى در آن موارد كه حال را تمجيد و تحسين مى نمايد ، شايستگى حال و لذّت روانى را بعنوان مقدّمه براى وصول به مقام و نفس مطمئنّه انجام مى دهد . و در آن موارد كه ارباب حال را توبيخ مى نمايد ، منظورش اصل و هدف قرار دادن حال است . از آن جمله در دفتر سوم تحت عنوان داستان مشغول شدن عاشق به عشق نامه خواندن . . . ص ١٥٩ نسخهء رمضانى چنين مى گويد :
< شعر > عاشق حالى نه عاشق بر منى بر اميد حال بر من مى تنى آنكه گه ناقص گهى كامل بود نيست معبود خليل آفل بود و آنكه آفل باشد و گه آن و اين نيست دلبر لا أحبّ الأفلين آنكه او گاهى خوش و گه ناخوش است يك زمانى آب و يكدم آتش است ليك صافى غرق عشق ذو الجلال ابن كس نى ، فارغ از اوقات و حال < / شعر > در موردى ديگر حال را مانند قال آفتى براى هستى شناس و يا هستى يابى معرّفى ميكند - < شعر > كاشكى هستى زبانى داشتى تا زهستان پردهها برداشتى هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان < / شعر >