ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧ - اصول معرفت و گرديدن
اين همان شناخت علمى است و يا محصول فعّاليّت ذهن در معقولات عاليه است كه بوسيلهء مفاهيم و قوانين كلَّىتر براى تفسير هستى ، صورت مى گيرد كه شناخت فلسفى ناميده مى شود . و اگر شناخت محصول دريافت مستقيم معلوم بدون واسطهء تجارب و مشاهدات حسّى و آزمايشگاهى و فعّاليّتهاى معمولى انديشه بوده باشد ، شناخت شهودى ناميده مى شود ، مانند حدسهاى عالى و اكتشافات و دريافتهاى مربوط به ارزشها ، و همچنين دريافت حقائق ماوراى نمودهاى كمّى و كيفى و زيباييهاى محسوس و معقول . البتّه اين نكته را هم نبايد فراموش كنيم كه تفاوت عمده ما بين شناخت علمى و فلسفى و دريافت شهودى در اينست كه شناخت علمى و فلسفى به وساطت حواسّ و فعّاليّتهاى ذهنى مانند استدلال و تجريد و تطبيق و ترجيح و انتخاب نيازمند است ، در صورتى كه دريافت شهودى احتياجى بوساطت امور مزبور ندارد ، اگر چه براى وصول به شهود عبور از مقدّمات و طرق مناسب موضوع مشهود لازم است . مثلا براى دست يافتن به شهود زيبائى مسلَّما تماسّ حسّى با نمودهاى زيبا و تفكَّرات ، حتّى تصوّراتى مناسب ضرورت دارد ، امّا اين تماسّ و ارتباط بنحوى نيست كه انسان بداند كه با گذراندن چه مدّت از زمان و طىّ كدامين مقدّمات و سپرى كردن چه راه هائى ، به شهود خاصّ زيبائى موفّق خواهد گشت ، و بعبارت ديگر شهود خاصّ زيبائى را مانند يك سنتز كه مستند به تفاعل قبلى چند واحد است و يا مانند يك نتيجهء قطعى در شكل اوّل قياسات منطقى كه بطور مستقيم از دو مقدّمهء صغرى و كبرى زائيده مى شود ، نمى توان تلقّى نمود .
ولى چنانكه گفتيم شهود در بارهء يك موضوع حتما به طىّ مقدّماتى مناسب در آن موضوع نيازمند است . لذا يك محقّق در علم حقوق مثلا نمى تواند بوسيلهء مباحث و تحقيقات حقوق محض به شهود والائى در بارهء فروغ هستى نائل گردد . بلى ، ممكن است يك حقوقدان از حوزهء كار خصوصى خود بجهت بينشهاى عالىتر در بارهء انسان و مختصّات عالى آن ، بتواند با دستيابى به مفاهيم و اصول عالى