ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥ - اصول معرفت و گرديدن
پس از توجّه به نكتهء فوق ، مى پردازيم ، به بيان ملاك تقسيم ابعاد اصلى ارتباط انسان با هستى كه چهار بعد مى باشد ، ملاك عبارتست از اين كه : من در رابطه با جز من كه شامل هر دو قلمرو جهان عينى برونى و جهان درونى است ، يا جز من را فرا مى گيرد و آگاهى به آن پيدا مى كند و يا جز من را بوسيلهء احساس نيرومند هستى يابى در درون خود دريافت مى نمايد .
رابطهء اوّل رابطهء شناخت است و رابطهء دوم رابطهء دريافت . و مهمترين تفاوت دو رابطهء مزبور در اين است كه من در رابطهء شناخت بوسيلهء ذهن جنبهء فعّاليّت دارد ، يعنى پس از آنكه ذهن آدمى موادّ خام معلومات را جمع آورى نموده و به آگاهى از قوانين دست يافت ، شروع به تجريد و حكم و تطبيق و موازنه و ترجيح و گزينشهاى نظرى مى نمايد و نوعى تأثّر عالى بوسيلهء احساس برين و تصعيد شده دارد كه مى توانيم مراتبى از آنرا در شعراى بزرگ مشاهده كنيم كه آنان مطالبى را ابراز مى دارند كه بخوبى دريافتهاى آنها را از هستى بوسيلهء احساس برين اثبات مى نمايد .
مراحل عالى آنرا مى توان از عرفائى كه از عرفان مثبت برخوردار شدهاند ، سراغ گرفت .
از طرف ديگر مسلَّم است كه هر انسانى با ابعاد مختصّات طبيعى بيولوژى و فيزيولوژى كه دارد ، همواره در مجراى « گرديدن » و « گرداندن » قرار مى گيرد و همواره بوسائط مختلف و در مجراى قوانين گوناگون با طبيعت در حال داد و ستد است . باضافهء اين دگرگونى طبيعى ، هر انسان كه از مغز و روان معتدل برخوردار است ، بمجرّد درك اين حقيقت كه در هر نقطه اى از زندگى كه بسر مى برد ، موقعيّتى عالىتر و كاملتر كه مطلوبيّت آنرا با وجدان و خرد درك مى كند ، وجود دارد ، اگر امكان وصول به آن موقعيّت را در خود ديد و آنرا بطور جدّى اداره كرد ، در مسير صيرورت ( گرديدن ) قرار مى گيرد .
البتّه مقصود از « گرديدن » در اين مبحث نوع اختيارى آن است كه مقتضاى