ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٣ - خودكامگىهاى خودپرستان هم مانند وجود پليدشان رو به فنا است
نگرفته و حتّى بعنوان واقعيّات مباح و بيطرف از زشتى و پليدى نيز تلقّى نشده است . و بالعكس عظمتها و دادگرىها و فداكارىها كه همواره در برابر خودكامگىها و بىشرمى هاى فراعنه و عمالقه و طواغيت و هر گونه قدرت - پرستان ، درست مانند رگههاى بسيار ظريف و ناچيز الماس در ميان انبوه ميلياردها تُن زغال سنگ و ديگر موادّ كم ارزش يا بىارزش بوده است ، با اين حال همان عظمتها و دادگرىها و ارزش بعنوان اصيلترين مايههاى حيات آدمى تلقّى شده و بطور ثابت و مستمرّ عامل محرّك انسانها به خيرات و كمالات بوده است . قانون مزبور مورد ترديد نيست . مسئلهء با اهمّيّتى كه در اينجا وجود دارد ، اينست كه تلخى و ناگوارى تاخت و تاز قدرت پرستان خودكامه و خودپرست و احساس مالكيّت مطلقى كه در خود براى دنيا و مردم بينوا و مستضعف مى نمايند ، اگر هم زمان اندكى بوده باشد ، چنان تند و شديد است ، گوئى يك انسان ستمديده در هنگام چشيدن طعم ستم هر لحظه اى را مساوى سالى يا ساليانى احساس مى نمايد .
< شعر > و إذا الفتى لبس الأسى و مشى به فكأنّما قد قال للزّمن اقعد < / شعر > ( و در آن هنگام كه يك انسان لباس اندوه پوشيده و با آن لباس حركت مى كند ، مانند اينست كه به زمان گفته است : « بنشين » يعنى گوئى زمان از حركت باز ايستاده و متوقّف شده است .
< شعر > و إذا الثّوانى أشهر و إذا الدّقا ئق أعصر و الحزن شيء سرمد < / شعر > در اين هنگام است كه ثانيهها ماهها است و دقائق اعصار است و اندوه چيزى است ازلى و ابدى ) بهمين دليل است كه منابع معتبر اسلامى و عقل سليم با پرتو الهى كه دارد كيفر ظلم را حتّى اگر چه يك لحظه بوده باشد ، شديد معرّفى مى نمايد . بلكه بنا بر جمله اى كه امير المؤمنين عليه السّلام در همين نهج البلاغه فرموده است :
و من ظلم عباد اللَّه كان اللَّه خصمه يوم القيامة دون عباده