ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٢ - چون حركت انسان عارف بر مبنا و انگيزهء حقّ است ، لذا حقّ را توصيف و عمل بآن براى او ضرورى است
نيافته است ، حقّ ادّعاى عرفان مثبت را ندارد . چنانكه كسى كه هنوز نتوانسته است در بارهء خويشتن عدالت بورزد [ كه اين عدالت بدون بر كنار شدن از هواهاى نفسانى امكان ناپذير است ] چگونه مى تواند در بارهء ديگران عدالت نمايد ٤٥ ، ٤٧ - يصف الحقّ و يعمل به ، لا يدع للخير غاية إلَّا أمّها و لا مظنّة إلَّا قصدها ( حقّ را توصيف و عمل به آن مى نمايد ، براى خير [ و كمال ] هيچ نهايتى را رها نمى كند مگر اين كه قصد رسيدن به آن را دارد و هيچ مورد گمان خير و رشد را از دست نمى دهد ، مگر اين كه وصول به آن را قصد مى كند ) .
چون حركت انسان عارف بر مبنا و انگيزهء حقّ است ، لذا حقّ را توصيف و عمل بآن براى او ضرورى است در بحث بالا و در مسائل قبلى اشاره كرديم كه هيچ كسى حقّ ادعاى وصول به مقام عالى عرفان الهى را ندارد مگر اين كه تا حدّ مقدور با قانون هستى آشنا شود و از قانون موجوديّت خويشتن نيز آگاهى داشته باشد و بتواند بر مبناى آن قانون حركت كند . براى كسى كه هستى يك چهرهء مبهم دارد و از خويشتن نيز جز مقدارى فعّاليّتهاى مغزى و احساسات معمولى چيزى نمى داند ، هرگز از عرفان الهى چيزى نخواهد فهميد .
شخص عارف با اين آشنائى با قانون هستى و قانون موجوديّت خويشتن است كه مى تواند حقّ را توصيف نمايد اين دو آشنائى ، قدرت توصيف حقّ را بوجود مى آورد و احساسات و تفكَّرات آدمى را در بارهء حقّ به ثمر مى رساند .
انسان عارف فقط با اين دو آشنائى است كه در توصيف حقّ اميال و هواهاى خود را دخالت نمى دهد و از بازيگرىهاى بىاساس مغز در امان مى ماند .
دو آشنائى مزبور موقعى به حدّ اعلاى نتيجه مى رسد كه عمل مطابق آن ، انجام بگيرد ، زيرا :