تاريخ حديث شيعه در سده هاى هشتم تا يازدهم هجرى - خدايارى، علي نقى؛ پور اكبر، الياس - الصفحة ٢٩٨ - يك پيدايش اخباريگرى
ليكن، محقّقان در مقام پاسخگويى به اين ادّعاها برآمده، مطالبى را ذكر كرده و گفتهاند: اوّلًا چيزى كه اخباريان را بر آن داشته تا بزرگان ياد شده را اخبارى بدانند، اين است كه آنها در مقام فتوا دادن، فقط به لفظ حديث نظر داشتند، به اين معنا كه مطابق هر حديثى فتوا مىدادند و به نقل آن اكتفا مىكردند.[١] به تعبيرى آنها محدّث بودهاند، نه اخبارى، و اگر نام آنها را نيز اخبارى بگذاريم، صرفاً از باب توجّه آنان به نقل احاديث معصومان عليهم السلام است، نه از باب اين كه آنان، منكر حجيّت عقل بودهاند.[٢] ثانياً مسئله اجتهاد و بحثهاى اصولى و ضرورت آن در عصر امامان عليهم السلام و نيز در زمان غيبت صغرا، چندان مطرح نبوده است؛ زيرا با وجود معصومان عليهم السلام نياز چندانى به كاوشهاى شخصى فقها احساس نمىشده و در اعصار نزديك به عصر ائمه عليهم السلام، اين نياز، شدّت نداشته است. به همين جهت، آنان به هنگام بيان احكام به ذكر اصل حديث، اكتفا مىكردهاند.[٣] ثالثاً هر چند عمل به اخبار در زمان ائمه عليهم السلام بوده است؛ امّا نظريه اخباريگرى، به صورت مكتبى در مقابل اجتهاد و فقاهت كه حجيّت ظواهر قرآن و سنّت نبوى را نفى كند، هم عقل و اجماع را حجّت نداند، و هم اجتهاد و تقليد را حرام بداند، قبل از محمّد امين استرآبادى وجود نداشته است.[٤] نتيجه اين كه اخباريگرى در سده چهارم، هرگز به عنوان يك جريان جدا از حركت علمى شيعه نام برده نمىشد؛[٥] ولى اخباريگرى به معناى نفى عقل و تقسيم علماى فرقه ناجيه به اخباريگرى و مجتهد، از دهه چهارم قرن يازدهم هجرى در نجف و ساير مراكز علمى بين النهرين نفوذ كرد و به زودى، مورد پيروى بيشتر
[١]. وحيد بهبهانى، ص ٥٩.
[٢]. ادوارِ اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامى، ص ٣٣٥.
[٣]. همان جا.
[٤]. نقدى بر اخباريگرى، ص ١٣.
[٥]. علّامه مجلسى، ص ٧٣( نقل به مضمون).