تاريخ حديث شيعه در سده هاى هشتم تا يازدهم هجرى - خدايارى، علي نقى؛ پور اكبر، الياس - الصفحة ٢٧٥ - اوضاع سياسى، اجتماعى و فرهنگى شيعه در سده هاى دهم و يازدهم هجرى
وى، درباره مردم ايران و برخورد آنها با پادشاه، مىنويسد:
ايرانيان، صادقانه، فرمانهاى پادشاهان خود را واجب الإطاعه مىدانند و به رضا و رغبت، فرمان مىبَرَند و به تحقيق مىتوان باور كرد كه مردم ايران، مطيعترين ملّت نسبت به پادشاه خود مىباشند.[١] و در نهايت، زندگى مردم ايران را در جريان حكومت پادشاهى، چنين به تصوير مىكشد:
خلقِ ايران بر اين پندارند كه خدا، از اين جهت آنان را آفريده كه بار پُر مخافت زجر و ظلم پادشاه را بكشند. آنان، هميشه سرِ تسليم ورضا در پيش دارند و هرگونه عقوبت را بى آن كه خود را گنهكار بدانند، تحمّل مىكنند. با تغيير پادشاهى هيچ تحوّلى در آنها ايجاد نمىشود، همه كارها در روال طبيعى خود هستند و مردم، سرگرم كارهاى خويشاند ....[٢] حال اگر به روند شكلگيرى صفويه بپردازيم، گفتنىاست كه خاستگاه حكومت و قدرت سياسى پادشاهان آن، مديون حلقههاى مريد و مرادى است[٣] كه از زمان اخلاف شيخ صفىالدين اردبيلى[٤] (م ٧٣٥ ق)، يعنى خواجه على (م ٨٣٠ ق)[٥]، شيخ جنيد (م ٨٦٤ ق)[٦] و شيخ حيدر (م ٨٩٣ ق)[٧] به وجود آمده بود.
ليكن، روند توجّه بيشتر به صوفيان و سپردن عنان حكومت به دست آنان، با
[١]. همان، ص ١١٤٦.
[٢]. همان، ج ٤، ص ١٤٥٢.
[٣]. روزگاران ديگر، ص ٨٤؛ ايران عصر صفويه، ص ٩٠؛ دين و سياست در عصر صفوى، ص ٢٢١( نقل بهمضمون).
[٤]. تاريخ حبيب السير، ج ٤، ص ٤٢٥- ٤٢٦.
[٥]. تشكيل دولت ملّى ايران، والتر هينتس، ترجمه: كيكاوس جهاندارى، ص ٨٧.
[٦]. اسلام در ايران، ترجمه: كريم كشاورز، ص ٣٨٦- ٣٨٧؛ تشيّع و تصوّف، كامل مصطفى شيبى، ترجمه: عليرضا ذكاوتى قراگزلو، ص ٣٨٠- ٣٨١.
[٧]. تاريخ حبيب السير، ص ٤٢٧- ٤٢٩.