تاريخ حديث شيعه در سده هاى هشتم تا يازدهم هجرى - خدايارى، علي نقى؛ پور اكبر، الياس - الصفحة ١٠٤ - ١ منهاج الكرامة فى معرفة الإمامة
مغازلى،[١] الجمع بين الصحاح الستّة از رزين عبدرى،[٢] تفسير الثعلبى[٣] و الفردوس[٤] را نام برد.
علّامه حلّى در نقل احاديث، اسانيد را ذكر نمىكند. درباره منابع نيز، گاه منبع خود را ذكر مىكند و مثلًا مىگويد: در الجمع بين الصحاح الستّة آمده يا ابن حنبل، روايت كرده است. در مواردى نيز بدون ذكر منبع، مطلب مورد نظر را نقل مىكند كه محقّق كتاب، مأخذ آن را از منابع اهل سنّت، به دست داده است. در مواردى كه حديث از طُرُق متعدّد در منابع شيعه و اهل سنّت آمده نيز با اين تعبير كه جمهور روايت كردهاند، آن را نقل مىكند.
كتاب، همچنان كه خود نويسنده نيز در مقدّمه بدان تصريح كرده، داراى ويژگى دورى از اطناب مملّ و ايجاز مخلّ است و در عين اختصار، مبانى شيعه اماميه درباره مقوله امامت را به شكلى گويا، منظّم و مستدل، تبيين و اثبات كرده است.
منهاج الكرامة، به كتابى مهم و تأثيرگذار تبديل شد و برخى از اهل سنّت نيز به نقد آن پرداختند. از جمله، ابن تيميّه (م ٧٢٨ ق)، منهاج السنّة النبويّة را در نقد كتاب علّامه نگاشت كه به تصريح منصفان اهل سنّت نيز به دور از انصاف، نگاشته است.[٥] علّامه حلّى، پس از ملاحظه كتاب ابن تيميه گفت: «لو كان يفهم ما أقول أجبته».[٦] نيز زين الدين سريحان بن محمّد مَلَطى (م ٧٨٨ ق)، كتابى در ردّ منهاج الكرامة نوشت كه توسّط ابن كمونه نقض شد.
[١]. همان، ص ١١٦، ١١٩، ١٢٤ و ١٢٥.
[٢]. همان، ص ١٢٩ و ١٣٠.
[٣]. همان، ص ١٢٢، ١٢٥، ١٣١ و ١٣٢.
[٤]. همان، ص ١٢٦ و ١٣٦.
[٥]. الذريعة، ج ٢٣، ص ١٧٢( ش ٨٥٣٤).
[٦]. لسان الميزان، ج ٢، ص ٣١٧.