الذريعة إلى حافظ الشريعة - رفيع الدين محمد الجيلاني - الصفحة ٧٧ - شرح خطبة الكافي
شرطيّه در آن علم ندارد رَهْ از آن راه* * * كز جهل نباشد برى آن علم كه شرطيست
رو «لَو عَلِمَ اللَّه» بخوان تا كه بدانى* * * ذو الخير و عديمش همه در علم الهى است
پس غايت تكليف نه آنست كه داند* * * مؤمن كه و كافر كه و نيكو كه و بد كيست
بل آنكه بهفعل آيد و واقع شود اشيا* * * هر يك بههمان وجه كه در علم الهى است
ابليس بسى سال كه در صف ملايك* * * مىكرد بهطاعات و عبادات خدا زيست
تكليف ميان آمد و شد واقع و ظاهر* * * ذنبى كه عيان بود كه از خواهش ذاتيست
زان توبه نكرد و نشد از كرده پشيمان* * * كز خواسته خويش كسى را نَدَمى نيست
آدم چو گناهش نَبُد از خواهش ذاتى* * * زان چون بهخود آمد بهخجالت شد و بگريست
كس را نرسد كاين همه اشرار چرا اند* * * انواع ستمها كه بهمظلوم شد از چيست
بر ظلم چرا گشته معلّق عوض و اجر* * * بى آن چه شدى گر شدى اين داد و ستد چيست
بس ظلم كه گر عرض شود بر تو و گويند* * * باشد عوضش ملك جهان، طبع نه راضى است
آن ظالم شرّير چرا كرده شد ايجاد* * * با علم كه شوقش بسوى ظلم غريزيست
ايجاد بود خير، ولى در حد ذاتش* * * چون تابعش افتاد ضرر، پس ثمرش چيست