الذريعة إلى حافظ الشريعة - رفيع الدين محمد الجيلاني - الصفحة ٧٦ - شرح خطبة الكافي
تيسير، مهيّا شدن از جانب حقّ است* * * هر امر كه در كار تو در كار و ضروريست
حكمست قضا برشدن و اين همه شرطش* * * نه مذهب تفويضى و نه مذهب جبريست
انجاح سؤالست، نه اكراه بر افعال* * * محتاج به تيسير عمل گرچه اراديست
از جمله تيسير، عطا كردن عقل است* * * و اسباب و شروطى كه ببارى متناهيست
تكليف هم از جمله اسباب و شروطست* * * بى امر كى اين ممتثل، آن مُعْرِض و عاصى است
ذات تو و مختار تو در علم ازل بود* * * هان عمر بنحوش نكنى صرف، كه ره نيست
اين بود نه فى نفسه و معقول بذاتست* * * بل رابطى آن ربطْ وِ را بودنِ عقلى است
ممكن زخدا بودن شىء، شىء نباشد* * * تا جعل دهد بود به وى معنى ربطى است
بل منتزع از قدرت و آن منتزع از ذات* * * خود قادر و خود عالم و خود صورت علمست
معنىّ هو الكلُّ وَ فى وحدةٍ اينست* * * تحقيق درين مسئله اينست و جز اين نيست
معلوم خدا بودى و مقدور جنابش* * * زان پيش كه «كن» گفته شود، گرچه مجازيست
از كردن او ممكن و مقدور نگشتى* * * بل قدرت ذاتيش در امكان تو كافيست
علمش بتو و خواهش ذاتيت محيط است* * * پيش از همه موجود كه ارضى و سمائيست