الذريعة إلى حافظ الشريعة - رفيع الدين محمد الجيلاني - الصفحة ١٢٨ - كتاب العقل و الجهل
عقل جزئى عقل را بدنام كرد* * * كام دنيا مرد را ناكام كرد [١]
***
عقل جزئى را وزير خود مگير* * * عقل كل را ساز اى سلطان وزير
مر هوا را تو وزيرِ خود مساز* * * كه بر آيد جانِ پاكت از نماز
اين هوا پُر حرص و حالى بين بُوَد* * * عقل را انديشه يومِ دين بُوَد [٢]
***
عقل ضدِّ شهوتست اى پهلوان* * * آنكه شهوت مىتند، عقلش مخوان
وَهْم خوانش آنكه شهوت را نكاست* * * وهم قلبِ زرّ نقد عقلها است
چون نه صرّاف و بينا در عيار* * * هان محك از كف منه اى مرد كار
بى محك پيدا نگردد وَهم و عقل* * * هر دو را سوى محك كن زود نَقْل
اين محك قرآن و حالِ انبيا* * * چون محك مر قلب را گويد بيا [٣]
***
وهم افتد در خطا و در غلط* * * عقل باشد در اصابتها فقط [٤]
***
عقل جزئى، عقل استخراج نيست* * * جز پذيراى فن و محتاج نيست
قابلِ تعليم و فهم است اين خِرَد* * * ليك صاحب شرع تعليمش دهد. [٥]
قوله: (إنّ قوماً [عندنا] لهم محبّةٌ وليسَتْ لهم تلك العزيمةُ). [ح ٥/ ٥]
في القاموس: «عزم على الأمر عَزْماً وعزيمةً: أراد فعله وقطع عليه، أو جدَّ في الأمر». [٦]
وفي هذا الحديث وما يجيء قريباً دلالة واضحة على أنّه يسامح مع ضعفاء العقول
[١]. مثنوى معنوى، ص ٧٧٩، دفتر پنجم، ش ٤٦٣.
[٢]. مثنوى معنوى، ص ٦٣٤، دفتر چهارم، ش ١٢٥٨- ١٢٦٠، مع اختلاف يسير.
[٣]. مثنوى معنوى، ص ٦٨٢، دفتر چهارم، ش ٢٣٠١- ٢٣٠٤، مع اختلاف يسير.
[٤]. مثنوى معنوى، ص ٥١٦، دفتر سوم، ش ٣٥٧٠.
[٥]. مثنوى معنوى، ص ٦٣٦، دفتر چهارم، ش ١٢٩٥- ١٢٩٦، مع اختلاف يسير.
[٦]. القاموس المحيط، ج ٤، ص ١٥٠ (عزم).