بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٩
نشان داد و از مردم خواست كه از آنها دورى گزينند.
اما درباره مسايلى همچون كفر و بىنمازى، حقيقت آن است كه زشتى آنها را نمىتوان به آسانى اثبات كرد. در هر جامعهاى، برخى مسايل خوب و برخى زشت است. در كشورهاى غربى، حتى در وسط خيابان، رفتارى مشاهده مىشود كه در نظر ما چندش آور است ولى در نظر آنان، بسيار مسأله عادى است. بسيارى از رفتار غربىها در نظر ما، از زشتترين امور است. ولى در نظر آنان موجه و بىاشكال است دنياى غرب به اينجا رسيده است كه مفاهيم ارزشى خارج از حيطه علم است و در نتيجه از وظيفه دولت نيز شناخته نمىشود. مگر آنجا كه به شورش و درگيرى و آدمكشى منجر شود. از اين رو، براى آنكه اختلافات به آدم كشى نرسد، مىگويند: به فرهنگ مردم نيز احترام بگذاريم! و دولت بايستى آنها را تأمين كند! و اگر نه، اين مسايل براى فرهنگ و دولتهاى آنان اصالت ندارد. اگر به اسلام يا دين مردم يا به ارزشهاى ديگر احترام مىگذارند، از ترس وقوع درگيرى و آدمكشى است. زيرا از آن ترس دارند كه منافع اقتصادى آنان به خطر افتد و از آن پس، كارگران ارزان قيمت در خدمت تأمين منافع آنان قرار نگيرند. آنان هرگز دلسوز اسلام و مسلمانان نبودهاند.
به هر حال، غرب مسايل زندگى را اينگونه ترسيم كرده است كه: ما يك سلسله مسايل واقعى و علمى و يك سرى مسايل ارزشى داريم. مسايل ارزشى، سليقههاى مردم است و هر انسانى در انتخاب آن آزاد است ولى درباره مسايل واقعى جامعه، مثل:
بهداشت، سلامتى، امنيت و ...، دولت موظف است كه آنها را تأمين كند. اما مسايل ارزشى، مربوط به سليقههاى مردم است و تا آنجا كه با واقعيات ارتباط پيدا نكرده است و پاى آدم كشى، اعتصاب، ضررهاى اقتصادى پيش نيامده است، هر كس در انتخاب هر رفتارى آزاد است. زمانى كه اين فرهنگ به كشور ما راه يابد، معرفت نسبى، پلوراليزم، كثرتگرايى، تساهل و تسامح نيز رواج مىيابد و در تأييد آن، شواهدى از تاريخ اسلام و رفتار با يهود و نصارا نقل مىكنند و نتيجه مىگيرند كه: در عالَم، حق صريح و باطل صريح، كه بين آن دو ديوار مشخصى كشيده شده باشد، وجود ندارد. حق و باطل با يكديگر آميخته است.
در مقابل اين انديشه، ما معتقديم كه همه مسايل ارزشى، سليقهاى نيست برخى از