بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٥
چون مقاومت دين را مشاهده كردند، در اين موقعيت، رنگ دينى به خود گرفته و ماسك دين را بر چهره زدند. اين بخش، مهمترين بحث ما را تشكيل مىدهد. در شرايط كنونى، با بحث اسلام چپ و راديكال، بحث مهمى نداريم. زيرا آنان نه چندان طرفدارى دارند و نه حتى در ميان روشنفكران نقشى ايفا مىكنند. آنچه مهم است، ترسيم خط آينده ما است كه بايد به درستى آن را بشناسيم و درباره آن فكر كنيم. مهم آن است كه: جريانى كه در اثر انقلاب اسلامى از صحنه خارج شد و سپس منزوى و منفعل گرديد، بار ديگر اين اژدهاى خفته در حال بيدار شدن است. به همين دليل، بايد اين جريان را بيشتر از ديگران بشناسيم. زيرا اين جريان، حقيقتى جز همان انديشههاى ليبرالى در دوران مشروطه ندارد. آنان چون كشور ما را كشور اسلامى، فرهنگ ما را فرهنگ دينى مىدانند و دين را در كشور ما بسيار پايدار و پرنفوذ ديدهاند، با رنگ دينى به صحنه آمدهاند.
تصورى كه از اين جريان دارم، چيزى جز اين نيست. البته اسلام را به همان سبكى كه مذهب و تدين در غرب تعريف مىشود، بهعنوان يك امر شخصى قبول دارند. احترام نيز مىكنند ولى اگر بخواهد از امور شخصى فراتر رود و در امور جامعه، دولت و اداره جامعه كشور سهيم باشد، آنان بهطور مطلق به آن قايل نيستند. بارزترين و مشخصترين چهره اين جريان، نهضت آزادى است. اگر ما اين تشكيلات و چهرههاى شاخص آن را به خوبى بشناسيم، مىتوانيم چالشهاى فكرى آن مقطع را تصوير كنيم.
پيدايش نهضت آزادى نهضت آزادى، در حقيقت، از درون همان جريان ناسيوناليسى جبهه ملى شكل گرفت. آقاى مهندس بازرگان، از رفقاى مصدق بود. او در زمان مصدق، مسؤوليت سازمان آب تهران را به عهده داشت. بعد از شكست مصدق، بازرگان در سال ٣٤ يا ٣٥ به مدت شش ماه زندان بود. پس از آزادى، تشكيلاتى به نام «نهضت مقاومت ملى» را ايجاد كرد. زيرا افراد جبهه ملى، تا حدودى بد نام شده بودند و عناصر آن، يا جذب دستگاه رژيم گشته و يا منفعل و منزوى شده بودند. آنان اهل مبارزه نبودند به شيشه عرق و كثافتكارى بيشتر اهميت مىدادند تا مبارزه. هرگاه فضاى باز سياسى فراهم مىشد، نظير آنچه در پيروزى انقلاب رخ داد، آنان به صحنه آمده و تحركى از خود نشان مىدادند. ولى به گاه خطر، به سرعت از صحنه فرار مىكردند.
بازرگان به كمك رادنيا، از فعالان و متمولان بازار تهران، نهضت مقاومت ملى را ايجاد كردند و چند روزى، زير همين عنوان، كه در حقيقت ادامه خط مصدق و جبهه ملى بود، ادامه حيات دادند. اين وضع تا پايان دهه ٣٠ ادامه داشت. البته كار جدى نيز صورت ندادند. نهضت به شكل رسمى نبود و حالت نيمه مخفى داشت. حتى رژيم نيز مزاحمتى براى آنان نداشت زيرا مىخواست بازرگان و همقطاران او، كه اهل فعاليت بودند و از گرايش مذهبى اجمالى نيز برخوردار بودند، سرگرم باشند. از اين رو، به طور جدى آنان را سركوب نكرد. در ٢٥ ارديبهشت ١٣٤٠، مهندس بازرگان دوستان و آنان كه سابقه همكارى با جبهه ملى را داشتند، فراخواند و تشكيل نهضت آزادى را اعلام كرد. نهضت آزادى و پيش از آن نهضت مقاومت ملى، تا آخر خود را يكى از جريانهاى وابسته به جبهه ملى قلمداد مىكردند. و در كنگرههاى جبهه ملى، بهعنوان نماينده نهضت مقاومت ملى شركت داشتند و همچنان خود را به آرمان جبهه ملى وفادار مىدانستند اگر چه رنگ مذهبى و دينى را نيز حفظ نمودند.
بازرگان در جلسه شروع كار نهضت آزادى با صراحت گفت:
نهضت آزادى، به هيچ وجه منالوجوه درصدد تشكيل دكان در مقابل جبهه ملى و در عرض آن نيست بلكه در طول آن و يكى از عناصر تشكيل دهنده و تكميل كننده آن است. اگر ما را به عضويت پذيرفتند، تشريك مساعى و همكارى صميمانه خواهيم كرد. و اگر نپذيرفتند، لجاج و دشمنى نخواهيم كرد.
بهرحال، ما در طريقى قدم برداشتيم كه مردم فكر چنان طريقى را از جبهه ملى انتظار دارند.
[يعنى جبهه ملى اصيل و واقعى، ما هستيم.] و يا: «از درون جبهه ملى، نهضت آزادى بوجود آمد. كه هم وارث نهضت مقاومت ملى است و هم فرازنده و بلند كننده شعار: شاه سلطنت كند نه حكومت.» كه اين شعار جبهه ملى بود.
پس به اين ترتيب، سمت راست اين طيف، جريان اسلام راست، اسلام ليبرال در تداوم جريان روشنفكرى غربگرا و ناسيوناليزم شكل گرفت. جبهه ملى و بازرگان، پرچمدار اين حركت بودند و تا آخر نيز، هيچگاه مقابل جبهه ملى نايستادند. البته انتقادات جزئى، مثل: جبهه ملى برنامه نداشت، نظم و انضباط سازمانى ندارد، ابراز مىكردند ولى به لحاظ فكرى و ايدئولوژى و مبانى فلسفى، نه تنها انتقادى به آنان نداشتند بلكه خود را ادامه دهنده جبهه ملى قلمداد مىكردند و تا پيروزى انقلاب اسلامى نيز اين موضع ادامه داشت.
پس از تشكيل دولت موقت به نخستوزيرى بازرگان، تعدادى از وزراى شاخص اين