بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٣
از ديدگاه اسلام، بهطور قطع، نظريه: «هدف وسيله را توجيه مىكند»، مردود است و موضوع دموكراسى نيز، به شكلىكه آنان مطرح مىكنند، بهطور كامل مورد قبول اسلام نيست.
٢- اگر تكامل انسان در نظام اجتماعى حاصل مىشود، آيا كمال معنوى انسان نيز در پرتو نظام اجتماعى بدست مىآيد؟ در اين صورت، انزوايى كه گاهى عرفا براى مراتب كمال از جامعه پيدا مىكنند به چه معنا است؟
پاسخ- زندگى اجتماعى براى تكامل انسان، بهعنوان شرط لازم است نه شرط كافى.
عرفا نيز معتقدند كه انسانى از اول تولد، بهتنهايى در غارى زندگى كند و با كسى معاشرت نداشته باشد، هرگز عارف نخواهد شد، زيرا انسان براى سلوك در طريق معرفت، نياز به استاد دارد تا از او علم بياموزد. بايد در زندگى اجتماعى جستجو كند و از ميان استادان متعدد، استاد داراى صلاحيتى را بشناسد و با او ارتباط برقرار كند تا در طريق سلوك، از روشهاى او استفاده كند. پس آنان، انزواى مطلق را تجويز نمىكنند بلكه يك انزواى نسبى است كه در شرايط خاصى تجويز مىنمايند.
اين روش، بيش از همه در جهان مسيحيت وجود دارد و در قرآن كريم به نام «رهبانيت» شناخته شده است:
«وَ رُهْبانِيَّةً ابْتَدَعُوها ما كَتَبْناها عَلَيْهِمْ الَّا ابْتِغآءَ رِضْوانِ اللَّهِ فَما رَعَوْها حَقَّ رِعايَتِها.» «١» بعضى از عرفاى اسلامى نيز كم و بيش از اين روش متأثر بودند ولى از نظر اسلامشناسان معتدل و محقق، اين شكل از رهبانيت و انزوا، مطلوب اسلام نيست. گاهى ممكن است انزواى محدود، به معناى دورى از مفسدان، در شرايطى از سلوك مفيد باشد ولى كنارهگيرى مطلق از اجتماع، از بينش اسلامى به دور است.
٣- همانگونه كه مىدانيد عوامل عاطفى برحسب زمان از جوش و خروش مىافتد و كم كم عوامل فكرى به جاى آنها مطرح مىشوند. در اين صورت آيا بايد فقط به تقويت عوامل فكرى پرداخت يا اينكه هر دو بايد در عرض هم تقويت شوند؟ يعنى:
ضرورت عوامل فكرى، متكّى بر عوامل عاطفى است؟
پاسخ- افعال اختيارى انسان از دو سرچشمه جارى مىشود. اين دو بايد به يكديگر