بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨٤
مىگويند: معنا را خداوند در دل نويسندگان كتاب مقدّس مثل يوقا و يوحَنّا و مانند آنان انداخت. امّا نگارش و جمله بندى از اينان بود. اينان نيز آدمهاى خوبى بودند. امّا چون در فرهنگ مردسالارى رشد كردند، ناخودآگاه انجيل را بهگونهاى نوشتهاند كه مردانه شده است پس بايد دوباره انجيل زنانه بنويسيم.» ظاهراً نوشتن انجيل زنان، در اوائل قرن بيستم مطرح شد و البته بعضىها به نوشتن آن اقدام كردند.
همچنين اينان در پاسخ به سؤال دوّم كه چگونه بايد وضعيّت را به نفع زنان اصلاح كنيد، مىگويند: «در طول تاريخ، جنس مرد خود را بر زنان تحميل كرده است. پس تنها راه موفقيّت زنان، مبارزه با جنس مرد است. امّا نه اينكه مردان را به قتل برسانيم كه نسل آتى از ميان برود، بلكه بايد مبارزه سياسى عليه مردان انجام داد تا شاخ آنان را بشكنيم! و سلطه مردان را نابود كنيم.» و نيز مدعى شدند كه: «ما زن بودن خود را قبول نداريم و به رسميت نمىشناسيم! اين صفاتى كه بهعنوان زن در ما وجود دارد، صفاتى است كه در طول تاريخ بر ما تحميل شده است. دليل ندارد كه زن خودش را آرايش كند! و اين كه زنان خود را آرايش مىكنند و به بازار مىآيند، ناشى از اين است كه مردها مىخواستند از زن، عروسك بسازند و براى طمع جنسى خودشان، آنان را به اين كار تشويق مىكردند!» حتى «سيمُل دووار» گفت: بدترين نهاد موجود در جامعه، نهاد ازدواج است! زيرا اين نهاد، به سلطه پدرسالارى رسميت مىدهد. با ازدواج، خانواده تشكيل مىشود و خانواده نيز بايد سرپرست داشته باشد. پس مرد بايد سرپرست خانواده شود! به اين صورت، فرهنگ مردسالارى از خانواده پديد مىآيد.» از اين رو اينان با نهاد ازدواج، به شدّت مخالفت مىكردند و مىگفتند ارتباط زن و مرد بايد به شكل آزاد باشد. نه در قالب خانواده! گفتنى است كه «سيمون»، از ابتدا همجنس باز بود و تا آخر عمر هم ازدواج نكرد.
فمينيستهاى راديكال در دهه ١٩٦٠ به بعد موفقيتهاى زيادى بهدست آوردند. اما از دهه ١٩٨٠ به بعد، اين جريان مقدارى افول پيدا كرد. زيرا زنانى كه در ابتداى نشاط زندگىشان و در سن بيست سالگى، دانشجوى دانشگاه بودند و در دهه ٦٠ جذب اين نهضت شدند، در دهه ٨٠ با نگاهى به خود ملاحظه كردند كه چهل، پنجاه سال از عمر