بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٢
مىدانيد و اين حكم خلاف قانون حقوق بشر است.
منظور از تدوين و ارسال قوانين آسمانى براى كشورهاى غربى، چنانچه پذيرش و اجراى آنها باشد، بسيار سادهنگرى است، زيرا اختلاف نظرها در مسايل فكرى و نظرى، بهگونهاى نيست كه با يك بيان و استدلال، اين اختلافات برطرف شود و همه با يكديگر آشتى كنند! براى پذيرش يك فكر و اعتقاد، زمينههاى روانى متعددى نياز است كه يكى از آنها، استدلال است.
آيةالله شهيد دكتر بهشتى قدس سره، هنگامى كه از آلمان به ايران بازگشته بود، براى من تعريف كرد كه: روزى در مركز اسلامى هامبورگ بودم كه از يك مركز آموزش مسيحيت، بهطور تلفنى از من بهعنوان يك مبلّغ اسلامى خواستند كه در صورت امكان، در كلاس اعتقادى آن مركز حضور يابم. بىدرنگ در آن مركز حضور يافتم. استاد در مورد جبر و تفويض بحث كرده بود و دانشجويان قانع نشده بودند و بدين جهت، از من دعوت كرده بودند. من نيز بحث را شروع كردم. ساعت كلاس به اتمام رسيد و زنگ زده شد. با پيشنهاد دانشجويان، كلاس ادامه يافت. سپس به رئيس مركز پيشنهاد كردند كه بحث در ساعت دوم نيز ادامه يابد. ساعت بعدى نيز بحث ادامه يافت و به پرسشهاى آنان پاسخ دادم. در انتهاى بحث، استاد گفت: اين مطالب، كم و بيش همان بود كه من گفتم.
دانشجويان با اعتراض گفتند: خير! حرفهاى شما به گونه ديگرى بود و سخنان اين آقا قابل قبول است. استاد خجل شد و گفت: مقصود من، همين مطالب بود. بيان من رسا نبود. كلاس به آخر رسيد و دانشجويان با اظهار رضايت از كلاس خارج شدند.
استاد به هنگام مشايعت به من گفت: شما با اين قدرت بيانى كه از آن برخوردار هستيد، هر روز چند نفر را مسلمان مىكنيد؟ گفتم: اگر مسلمان شدن فقط به بيان و اثبات مطلب بود، هر روز، هزاران نفر را مسلمان مىكرديم. ولى مسلمان شدن، بجز شناخت و استدلال، به مقدماتى از قبيل: آمادگى روحى و روانى هم نياز دارد. استاد با شنيدن اين پاسخ گفت: اين مطلب نيز براى من تازگى داشت! در حالى كه او گمان مىكرد با ارايه استدلال، شنونده آنها را پذيرفته و ايمان مىآورد.
در گستره تاريخ، پيامبرانالهى در استدلال و احتجاج با مردم، زيباترين، مستدلترين و منطقىترين پاسخها را براى آنان ارايه مىكردند ولى مردم از پذيرش آن سر باز مىزدند.