بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٦
دولت از عناصر جبهه ملى بودند. پس از استعفاى دولت موقف و موضعگيرى جبهه ملى درباره لايحه قصاص، امام راحل قدس سره حكم ارتداد جبهه ملى را صادر كرد و به بازرگان و نهضت آزادى فرمود: شما از اينان برائت جوييد وگرنه شما نيز مشمول آن حكم مىشويد. ولى آنان صف خود را از جبهه ملى جدا نكردند و تا آخر هم به جبهه ملى وفادار ماندند.
مواضع فكرى نهضت آزادى و انديشههاى بازرگان نهضت آزادى، از درون جبهه ملى زاده شد و فرزند خلف آن مىباشد. جالب آن كه:
در دهه ٥٠ كه در آن سخن گفتن از اسلام، يك ارزش تلقى مىشد، نهضت آزادى از اينكه يك نهضت مذهبى باشد، دورى مىجست و همواره در تداوم راه جبهه ملى و اعتقاد و التزام به راه مصدق تأكيد مىكرد. اين نهضت، در دهه دوم شكل گرفت و در سال ١٣٤٠ اعلام موجوديت كرد و بازرگان در ٢١ ارديبهشت طى نامهاى تأسيس نهضت آزادى را به مصدق اطلاع داد و از او تقاضاى پشتيبانى و راهنمايى كرد و به عنوان «پيشواى بزرگ» خود از او ياد نمود. در مرامنامه نهضت آزادى تصريح شده است كه:
«ما مصدقى هستيم و مصدق را از خادمين بزرگ و افتخارات ايران و شرق مىدانيم.
مصدق را به عنوان يگانه رئيس دولتى كه در طول تاريخ ايران محبوبيت داشت و منتخب اكثريت مردم بود و قدم در راه خواستههاى ملت برداشت، مىدانيم و به اين سبب از تز و راه مصدق پيروى مىكنيم.» مرامنامه نهضت آزادى، سه محور را به طور آشكار، به عنوان مبناى حركت خود ياد مىكند:
الف- مبادى دين اسلام كه البته جبهه ملى نيز از آن ياد مىكرد. حتى حزب توده نيز پيش از آنكه به طور رسمى خود را يك حزب ماركسيستى معرفى كند، همواره از اسلام به احترام و بزرگى ياد مىكرد و در روزنامههاى خود به نام: «مردم» و «سياست» مناسبتهاى اسلامى را به مردم تبريك و تسليت مىگفت. زيرا آنان به خوبى دريافته بودند كه اسلام و پايههاى دينى در مردم استوار و ريشهدار است. ازاينرو، ماهيت خود را افشا نمىكردند.
جبهه ملى نيز به مبادى دين اسلام، احترام مىگذاشت.
ب- قانون اساسى ايران و در حقيقت، قانون اساسى مشروطه.
ج- اعلاميه جهانى حقوق بشر و منشور ملل متحد.
در اينجا مناسب است كه به ديدگاه شهيد بهشتى در خصوص مرامنامه نهضت آزادى و اعلام موجوديت آن توجه كنيم:
وقتى نهضت آزادى تشكيل شد، با خوشحالى از اين خبر استقبال كرديم و وقتى در اساسنامه از اسلام به عنوان يك مكتب و از نهضت آزادى به عنوان يك حزب اسلامى تمام عيار ياد نشده بود، به دوستان بنيانگذار نهضت آزادى انتقاد كردم و گفتم كه اين حزب مكتبى نيست. اسم آن را نيز نهضت آزادى نهادهايد. آزادى كه همه اسلام نيست. البته از مسايل مهم بشرى است. از اركان اسلام است. ولى همه اسلام نيست. دوستان [منظور بازرگان] گفتند: براى اينكه ما مىخواستيم آنان را كه آلرژى دارند روى عنوان اسلام، از اين تشكيلات فرار نكنند. ولى حقيقت اين است كه قضيه فقط اسلام نبود. قضيه اين بود كه مرامنامه نشان مىداد كه يك عدّه مسلمان آمدهاند حزب درست كردهاند اما در تشكيلات سياسى، اسلام را به عنوان مكتب تمام عيار مطرح نكردند.» از اين بيان نيز روشن مىشود كه تشكيل دهندگان نهضت آزادى، مسلمان بودند و ما نيز به عنوان جريان اسلامى از آنان ياد مىكنيم. گفته مىشود كه برخى از آنان، حتى نماز شب نيز چه بسا مىخواندند. در مورد بازرگان، اين موضوع نقل مىشود. البته تقيد به نماز اول وقت ايشان را خود شاهد بودم. قبل از انقلاب، در جلسه بسيار پرتنش و مهمى درباره مسائل انقلاب بحث مىشد. اذان مغرب گفته شد. چه بسا علمايى هم در جلسه حضور داشتند ولى بازرگان بدون آنكه به كسى چيزى بگويد، وضو گرفت و نماز مغرب را اول وقت خواند. اگر چه چنين تقيدى در آنان مشاهده مىشد ولى اسلام را بهعنوان يك مكتب تمام عيار كه مىتواند نهضت و جامعهاى را اداره كند، قبول نداشتند.
نهضت آزادى، به حقيقت، تا آخرين لحظات عمر حكومت ستمشاهى به سلطنت وفادار بود. بسيار جالب است كه نهضت آزادى به عنوان جريانى كه به دنبال آزادى بود و جهتگيرى به اصطلاح انقلابى داشت و مسلمان نيز بود، به دلايل زير، تا آخر به قانون اساسى و سلطنت كه اساس آن را تشكيل مىداد، وفادار ماند.
الف- نهضت آزادى خود را مريد و تابع مصدق مىدانست و مصدق نيز تا آخرين لحظه به سلطنت وفادار بود. او خود را «خادم» شاه مىدانست. در دورانى كه به قدرت رسيد، عليه شاه هيچ اقدامى نكرد. در دادگاهى كه براى محاكمه او تشكيل شده بود، بهطور رسمى اعلام كرد: من نظام شاهنشاهى را قبول دارم. خودم را خادم شاه مىدانم.
ب- نهضت آزادى اعتقاد به قانون اساسى را تا پيروزى انقلاب اسلامى حفظ كرد و در مرامنامه خود و ساير اسناد و مدارك آن بر تبعيت كامل از قانون اساسى تأكيد كرد.
بازرگان در سال ٥٦ به صراحت گفت: «ما تابع قانون اساسى ايران هستيم. ولى منافى با: