بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧
قانونگذارى معتبر است، اين مىشود مصداق آن آيه كريمه كه فرمود: «افَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ الهَهُ هَواهُ وَ اضَلَّهُ اللَّهُ عَلى عِلْمٍ» «١» اگر انسانى خود را در سطح الوهيّت قرار دهد و با ابراز رأى خود، انگيزه الوهيت داشته باشد، مصداق اين آيه كريمه است و در چنين شرايطى، اگر رهبرى نظام اسلامى به دست امام على بن ابىطالب عليه السلام نيز باشد، شكست مىخورد. آن حضرت، بيش از اين فرصت نداشت و با تحميل سه جنگ اجازه ندادند شيرينى انقلاب علوى در كنار سفره امير المؤمنين عليه السلام، به كام مسلمانان صدر اسلام جلوه كند و در نتيجه، آن حضرت را شهيد كردند و ثمره پيروى نكردن از عدل علوى، حاكميت ستمگرانه امويان شد.
راز حاكميت بر مردم حضرت ابراهيم عليه السلام همه اين اوضاع را پيشبينى مىكرد و از اين رو، به خداوند عرض كرد: «رَبَّنا إِنّى أَسْكَنْتُ مِن ذُرِّيَّتى بِوادٍ غَيْرِ ذى زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الُمحَرَّمِ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلوةَ فَاجْعَلْ أَفئِدَةَ مِنَ النَّاسِ تَهْوى إِلَيْهِمْ» «٢» ؛ پروردگارا! من ذرّيّه و فرزندان خود را در يك وادى و سرزمين غير قابل كشت، در كنار بيت و خانه تو سكونت دادم؛ پروردگارا! براى آنكه نماز را به پا دارند؛ پس، دلهايى از مردم را بهسوى آنان مايل گردان.
اگر شخصيتِ عظيم و بزرگوارى مثل حضرت ابراهيم خليل عليه السلام نيز كه بتشكن بود و ملكوت آسمانها و زمين را ديد و از هيچ قدرتى ترس نداشت و از سوخ بصيرت پرچمداران ٢٦ انسان و زندگى اجتماعى ص : ٢٥ تن در آتش بيم به خود راه نداد و تنها تسليم اراده خداوند بود، بخواهد حكومت داشته باشد و حكومت او توسط فرزندان صالح، مُحسن و عادل او كه زمامداران الهى هستند اداره شود، بايد از خدا بخواهد كه مردم با آنان باشند. حكومت دينى و اسلامى، حكومتى است كه مردم آن را همراهى كنند. اگر مردم با خليل خدا نباشند، آن حكومت شكست مىخورد. تا مردم و جمهور حكومتى را نبپذيرند، قانون مكتوب دينى حكومت نمىكند و فقط يك سلسله معارفى خواهد بود كه در كتابها نوشته مىشود.
البتّه مردم نيز به هر كسى گرايش نمىيابند. مردم را نمىتوان با زر يا زور يا تزوير در يك مكتب جمع كرد؛ زيرا اوّلًا تاريخ اين را نشان داده است كه در هر كشورى كه زور و فشار حاكم گرديد، پس از مدتى، كودتا و انقلاب و درگيرىهاى داخلى را به دنبال داشت