بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨٩
طايفه او نصيب ملّت نشد، به كشور مسلّط مىشود و بعد از او نيز خاندان پهلوى بر مردم حاكم مىشوند. حاج ابراهيم كلانتر ميرزا ابوالحسن ايلچى است.
خانوادههاى اينان، معروف به هزار فاميلى است كه حكومت مىكردند. البته تعبير «هزار»، سمبُليك است. اينان كه بر كشور حكومت مىكردند، نوعاً شجره خبيثه بودند.
ميرزا ابوالحسن خان ايلچى بعد از ميرزا عبدالوهاب نشاط اصفهان بهعنوان دومين وزير خارجه ايران منصوب مىشود كه قرائن زيادى از وابستگى او به انگليس وجود دارد.
همچنين نمونههاى ديگرى كه در تاريخ قاجار است، نشان مىدهد كه وابستگىها در سطوح بالاى كشور بوده است.
ميرزا آقا محمّد خان نورى كه او را به نوعى قاتل يا محرك قتل امير كبير مىدانند حدود يازده سال بعد از مرحوم امير كبير صدر اعظم بود. در زمان او واقعه هرات اتّفاق افتاد و ناصرالدين شاه نايبالسلطنه را روانه آنجا ساخت و هرات را فتح كرد. امّا چون اين عمل مخالف نظر دولت انگليس بود، انگليسىها در بوشهر و خوزستان نيروى نظامى پياده كردند. ميرزا آقا محمّد خان نورى مخفيانه طى ارسال نامهاى به كاردار انگليس نوشته بود: در قضيه هرات من دخالتى نداشتم و نظر خود ناصرالدين شاه اين بود كه در هرات بجنگم. امّا روزى كه انگليسها او را براى خود مفيد نديدند، نامه وى را به ناصرالدين شاه نشان دادند! در زمان پهلوى نيز اين مسائل بوده است. وقتى رژيم شاه و حكومت پهلوى ساقط گرديد و كتابهايى چون «خاطرات آيرنوساد» و «اردشير جيرى پورتر» نوشته شد، روشن شد كه انگليسىها رضا خان را به حكومت رسانده بودند. اظهارات وابستگان به حكومت پهلوى، همه حكايت از اين حقيقت دارد و حكومت شاه نيز چنين بود.
از اين رو، مردم هر چه در مدّت اين دويست سال كشيدند، از وابستگى به اجانب بود. پس استقلال برايشان بسيار ارزشمند است و مىبينيم كه در شعارها نيز اول استقلال را مىگفتند. بالآخره استقلال با رهبرى حضرت امام قدس سره و زحمات و شكنجههاى فراوان مردم مسلمان ايران و نثار خون هزاران شهيد به دست آمد و اين كار مشكل به نتيجه رسيد. اما مشكلتر از بهدست آوردن استقلال، حفظ استقلال است. زيرا استقلال يعنى قطع همه اتصالات وابستگى. اين وابستگىها به دليل بهرهكشى ديگران از ما بوده است.