بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٦
مخالفتهايى دارد. اسلام، حقوق بشر را در سطح بسيار گستردهاى قبول دارد. اما در تفكر غربى، حقوق بشر با يك معناى جديدى همراه است. بشر در تفكر غربى: تعريف، ماهيت و فطرت ندارد. از اين رو، به هر عقيدهاى مىتواند گرايش پيدا كند و همه چيز براى او آزاد است. آدمى كه «شكل» ندارد، هر شكلى مىتواند بگيرد. در اين جامعه، بىعقيده بودن، از عقيده داشتن بهتر است. زيرا لازمه عقيده داشتن، طرفدار يك جهت شدن است ولى آدمى كه مىتواند هر عقيدهاى داشته باشد، نبايد يك عقيده را انتخاب كند و هر چه بىعقيدهتر باشد، آزادتر است. بر اين اساس، به شما ايراد مىگيرند كه: چرا مخالف سلمان رشدى هستيد. زيرا در حقوق بشر جديد، بشر فطرت ندارد. اگر شما در پاسخ آنان بگوييد كه او خلاف فطرت عالَم و انسان عمل كرده است، آنها را به سُخره گرفته و مىگويند: اصالت با «اراده» است و اراده به انجام هر كارى و عقيدهاى مىتواند باشد. اين جريان، از آثار تفكرى است كه امروز در همه جوامع بشرى ظاهر مىشود.
ز- هنر: آنچه امروزه در صحنه هنر نيز وجود دارد، مظهر اراده جزئى بشر است.
امروز جامعه ما با: فيلم، سينما و رمان آشنا است. حقيقت رمان چيست كه تا اين اندازه ما دچار آن هستيم؟ بهطورى كه بيشترين فروش را در نمايشگاه كتاب داشته است.
در تاريخ تفكر اسلامى؛ حكايت، نوشته و داستان وجود دارد. اما از رمان اثرى سراغ نداريم. در تفكر اسلامى، حكايت داستانى است كه در پوشش دينى نوشته مىشود و هدف آن، هدايت انسان است. زيرا ابتدا و انتهاى آن مشخص است و هدف آن توجه دادن انسان به مبدأ و منتها است. هدف داستان، تربيت بشر است و جز اين نمىتواند باشد.
در تفكر غربى، آنگاه كه به عقل و اراده انسان اصالت داده شد و انسان نتوانست با بيرون از خود ارتباطى برقرار كند، «رمان» مىنويسد. پس، رمان مظهر نفسانيت بشر است. بشر به خود اجازه مىدهد كه مجموعه خيالپردازىها، كششهاى درونى و آرزوهايش را بنويسد و از آن به رمان ياد كند. در اين رمان، هر اتفاقى مىتواند رخ دهد.
از اين رو، در عرصه هنر، رمان مظهر عقل تحليلى و عقل جزئى اراده خاص بشرى است.
همه اينها، پديدههاى جديدى است كه در سايه عصر جديد رخ مىدهد.
وقتى از رمان سخن به ميان مىآيد، بايد توجه كنيم كه در جامعه اسلامى بايد مطالبى