بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨
و سرانجام خوبى نداشت و ثانياً، از نظر عقلى نيز چنين حكومتى قابل پذيرش و تأييد نيست؛ چرا كه مردم، چوب و خشت و آجر نيستند؛ مردم قلب دارند و قلب مردم به غير عدل و قسط مايل نمىشود و اين موضوع، يك امر ملكوتى است كه قلب مردم به دست هيچ كس نيست جز به دست مقلب القلوب. ثالثاً، با استناد به دليل نقلى نيز نمىتوان مردم را با اكراه يا نيرنگ در يك مكتب جمع كرد.
پيش از اسلام، ميان دو طايفه اوس و خزرج و ساير طوايف حجاز، اختلاف و درگيرىهاى شديدى بود و به بركت ظهور اسلام، ذات اقدس اله ميان دلهاى آنان الفت ايجاد كرد و آنان همگى، به مكتب الهى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ايمان آوردند. ذات اقدس اللَّه در اين باره به پيامبر خود فرمود: «لَوْ انْفَقْتَ ما فِى الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ انَّهُ عَزيزٌ حَكيمٌ» «١» ؛ اى پيامبر! اگر همه معادن روى زمين را ميان اينان تقسيم مىكردى و اگر سلسله جبال زمين، همه از طلا باشد و آن را براى رسيدن به اتحاد ميان مردم، به آنان مىدادى، نمىتوانستى آنان را متحد سازى، بلكه اين تقسيم ثروت، آغاز اختلاف و درگيرىهاى جديدى خواهد بود؛ زيرا مادامى كه مردم با تهذيب روح، به عدل و قناعت عادت نكرده باشند، خوى تكاثر، تعدى، و طغيان در آنها رشد مىكند و لذا هر يك، به سهم ديگرى رغبت مىنمايد و همين خصلت، آغاز نزاع است.
بنابراين، حتى به دست مبارك انسان كامل و محبوبى مثل پيامبر اكرم (عليه آلاف التّحيّة والسلام) نيز نمىتوان دلهاى مردم را به وسيله زر هدايت نمود، بلكه «دل»، به دست «دل آفرين» و خداى مقلبالقلوب است و چون ابراهيم خليل عليه السلام همه اين حقايق را مىدانست؛ اگر چه معمار كعبه و تطهير كننده بيت خدا بود: «وَ اذْ يَرْفَعُ ابْراهيمُ الْقَواعِدُ مِنَ الْبَيْتِ وَ اسْمعيلُ» «٢» ؛ «وَ عَهِّدْنا إِلى إِبْراهيمَ وَ إِسْمعيلَ أَنْ طَهِّرا بَيْتِىَ لِلطَّائِفينَ و ...» «٣» ؛ اگر چه بت شكن بود: «وَ تَاللَّهِ لَأَكيدَنَّ أَصْنامَكُمْ بَعْدَ انْ تُوَلُّوا مُدْبِرينَ» «٤» ؛ و اگر چه صبور و حليم و بردبار بود: «انَّ إِبراهِيمَ لَحَليمٌ اوَّاهٌ مُنيبٌ» «٥» ، از خداوند درخواست كرد كه دل مردمانى را بهسوى ذريهاش مايل گرداند: «فَاجْعَلْ أَفئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوى إِلَيْهِمْ»؛ اگر چه