بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤٩
دادند. در حقيقت اينها يك سازمانهايى بودند كه نظام دولت شهر را نهادينه كردند خاستگاه جامعه مدنى همين دولت شهرهاى يونان است. پس سابقه تاريخى جامعه مدنى كه بعد از رنسانس در غرب به سبك امانيستى آن شكل خارجى به خود گرفت، قبل از ميلاد حضرت مسيح و در دوران دولت شهرهاى يونان بوده است. نهادهاى جامعه مدنى را شورا، مجمع عمومى و دادگاهها تشكيل مىدادند و بدين ترتيب نظام «دولت شهرى» يا به اصطلاح «جامعه مدنى» را نهادينه كردند.
نكته قابل توجه اينكه دولت شهرها از آرا و انديشههاى حكما و فلاسفه يونانى الهام مىگرفتند. البته افلاطون و ارسطو با حكومتى كه بعدها به نام جمهورى و دمكراسى شناخته شد، موافق نبودند. اما افكار اين دو انديشمند بزرگ در نظام دولت شهرى تحولى ايجاد كرد. اينان معتقد بودند كه حكومت بايد تركيبى از حكومت سلطنتى و اشرافى و دمكراسى باشد. و بدين شكل، معتقد به وجود طبقات در حكومت بودند. اين دو براى بردهها، كارگران، كشاورزان، اشراف و ثروتمندان سهمى قائل بودند. عبارتى كه از ارسطو و افلاطون نقل شده حاكى از اين است كه كاملًا نظام طبقاتى را تأييد مىكردند.
افلاطون معتقد بود كه جوهره رهبران و حكام از طلا، و جوهره نظاميان و نگهبانان و پاسداران در آن نظام از نقره و جوهره كشاورزان و كارگران از مس است و فرزندان آنان نيز اينطور هستند. چنين اعتقادى در آنزمان مطرح بود و دمكراسى بعد از رنسانس. يك پديده كاملًا جديد است.
در حقيقت آن چه در آن زمان حاكم بود، نظامى ميان حكومت سلطنتى و دمكراسى و اشرافى بود و نظام طبقاتى كاملًا در آنجا محترم بود. حكومت يونان پس از سالها به دلايل مختلفى از جمله: تعارضهاى داخلى، فشار بر قشر ضعيف جامعه، وجود نظام بردهدارى و قدرت يافتن روم از هم گسست و در سال ١٩٧ قبل از ميلاد، يونان به تصرف روم درآمد و بهعنوان يكى از ولايتهاى روم واقع شد و اين سلطه تا آخر نيز حفظ شد.
اما در مورد وضعيت كشور قدرتمند روم بايد گفت كه: هيچ آثار مكتوبى از وضعيت فرهنگى و انديشه دربار روم باستان موجود نيست. شايد هم خبر خيلى زيادى نبود و بيشتر يونان با مركزيت آتن، مركز تمدن در غرب شناخته شد. ولى پس از آنكه رومىها يونان را تصرف كردند، افكار و انديشه موجود در يونان، كه از لحاظ فرهنگى جلوتر