بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥
«فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَولِ فَيَطْمَعُ الَّذى فى قَلْبِه مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلًا مَعْرُوفاً» «١» ؛ شما وقتى كه سخن مىگوييد، صدايتان را نازك و رقيق نكنيد؛ تا آن مرد نامحرمى كه قلبش بيمار است، طمع نكند. اين رهنمود، مطلبى نيست كه همه بتوانند آن را تشخيص دهند. اگر كسى با شنيدن صداى نامحرم، آزمندانه تحريك شود و طمع كند، در فرهنگ قرآن به عنوان «بيمار» از آن ياد مىشود. بايد اين بيمار را با داروى عفاف و حجاب درمان كرد و متخصّصين قلب صنوبرى، از تشخيص اين بيمارى ناتوانند.
ب- در صدر اسلام، برخى از مسلمانان گرايش مرموز و مستورى نسبت به بيگانگان داشتند و چنين مىپنداشتند كه شايد نظام اسلامى شكست بخورد و اوضاع، به شرايط قبل از انقلاب اسلامى برگردد و شايد صناديد قريش دوباره به ميدان بيايند؛ لذا ما بايد با مشركان و بيگانگان رابطه داشته باشيم. ذات اقدس اله، از اين بيمارى سياسى پرده برداشت و فرمود: «فَتَرَى الَّذينَ فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشى أَنْ تُصيبَنا دائِرَةٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأتِىَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلى ما اسَرَّوُا فى أَنْفُسِهِمْ نادِمينَ» «٢» ؛ اينها مرض روحى و بيمارى قلبى دارند؛ زيرا در نظام اسلامى زندگى مىكنند ولى در خيال و توهم بازگشت اوضاع و تسلّط دوباره بيگانگان هستند؛ اين اشخاص نمىدانند وقتى انسان مىميرد و به جهان ابدى سفر مىكند، از غير خدا كارى ساخته نيست و ارتباط با كافران و ستمگران در دنيا، سودى به حال او ندارد؛ پس اين گرايش، نوعى بيمارى سياسى است و تشخيص آن به عهده خداى قلب آفرين است و راه درمان آن نيز به دست خدايى است كه فرمود: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْانِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ».
در نظام اسلامى، چون مردم عاقلند، مىگويند ما بنده خداييم؛ از خيلى چيزها و از آينده و گذشته با خبر نيستيم و بايد خدايى كه ما را آفريده، ما را از آينده و گذشته با خبر