بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٧٢
پاسخ- فرض بنده اين بود كه متن مردم كه نقطه اصلى هجوم دشمن براى تحول و استحاله فرهنگى بود، به دليل مقاومتهايى كه از درون جامعه ما شكل گرفت، نتوانست به طور كامل تسليم شود. انقلاب اسلامى ما دليل روشن اين مدعا است. انقلاب اسلامى نشان داد كه فرهنگ دينى و اسلامى در درون مردم زنده بود. هر چند حكومت در اختيار ما نبود و بسيارى از متفكران و روشنفكران ما نيز وابسته و غرب زده بودند، ولى متن مردم تا اندازهاى دست نخورده باقى ماند. البته فرهنگ غرب آثار مخرب خود را گذاشت. چنان كه امام قدس سره فرمود: «٥٠ سال غرب تلاش كرده» بالاخره آثار خود را نفوذ داده است. در جاى ديگر فرمود: «٣٠ سال بايد زحمت بكشيم تا بتوانيم اين آثار را از بين ببريم.» الآن ٢٠ سال آن گذشته است كه اميدوارم انشاءاللَّه در اين مدت ده سال جبران كنيم. بنابراين، به رغم اينكه فرهنگ غرب آثار خود را در كشور ما به جاى گذاشته است، ولى همين بروز انقلاب اسلامى حاكى از آن بود كه ايمان مذهبى كه اساسىترين رسالت غرب از ميان بردن آن بود، در ميان مردم ما وجود داشت. در اين معنا كه بزرگترين و اساسىترين رسالت غرب از ميان بردن ايمان مذهبى است، ترديد نكنيد. مقاومتى كه امروز لائيك تركيه در مقابل مذهب مىكند، خود علامتى به عنوان يك نظام طرفدار غرب است كه چقدر حساسيت و وسواس نشان مىدهند تا هيچ اثرى از ايمان و آثار مذهبى در آنجا رسميّت پيدا نكند. البته اين موضوع در ايران، بخاطر اهميتى كه نزد قدرتهاى بزرگ به ويژه آمريكا داشت، تلاش شد و برغم اينكه رضاشاه و محمد رضابسيار تلاش كردند، اما ايران مانند تركيه نشد. همين كه امروز شما حكومت دينى ايجاد كرديد و مردم مسلمان هستند و از اسلام طرفدارى مىكنند و تسليم غرب نمىشوند، علامت زنده بودن است و ايمان دينى و مذهبى و مقاومت كارآمد مردم در مقابل هجوم فرهنگى غرب مىباشد.
آنان به اندازهاى كه تلاش كردند، آثار خودشان را بر جاى گذاشتند و اگر امروز مشكلى داريم، گرفتار همان ته ماندهها و پس ماندههاى انديشه به جا مانده از آثار نفوذ غرب است. از جمله دلايلى كه نفوذ غرب در كشور ما تأثير كمترى داشت، وجود مذهب شيعه و روحانيت و به دليل بعضى از فرهنگهاى ايرانى و مزيتهاى جغرافيايى بود و بهوسيله آنها ما توانستيم از شكست صد در صد خودمان در مقابل غرب جلوگيرى كنيم