بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢١٥
مسائل كشور سخن داشته و خواهان ارائه آن باشند. اما آزادى بيان كه از جانب برخى روشنفكران در جامعه ما مطرح مىشود، ناشى از تفكر پوپر است. اساس اين تفكر مىگويد: چرا بايد قدرت در اختيار شما باشد؟ ما نيز قدرت مىخواهيم! به ما اجازه دهيد روزنامه داشته باشيم و آنچه مىخواهيم، آن را زير سؤال ببريم! آنگاه با اين بحث و انتقادها، كمكم جامعه را مهيا مىكنيم تا قدرت حاكم ساقط شود و قدرت به ما منتقل گردد. پس روح و ريشه آزادى بيان يك موضوع سياسى و كسب قدرت است. آزادى و حرّيت كلام مقدسى است ولى باطن آن حرف جديدى است كه در غرب مىباشد و با قدرت سر و كار دارد. آزادى بيان، از مقدمات اراده به قدرت است. هركسى كه به دنبال قدرت است، آزادى بيان مىخواهد.
در جامعه اسلامى، هيچ كس مخالف آزادى نيست. اگر اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله تحقق يابد، با هيچ آزادىِ واقعى مخالفت ندارد. اما اينگونه نيست كه همه، آزادىِ بدون شرط داشته باشند و آنچه مىخواهند، بنويسند و منتشر كنند. بلكه آزادى، داراى حدود و ضوابطى است. اين حدود را عقل جزئى بشر نمىتواند تعيين كند بلكه شريعت و دين آن را تعيين مىنمايد. جامعهاى كه دست بيعت به نبوت داده است، به تمام حدود نبوت و شريعت پاىبند است. سلب آزادى و محدود كردن آن بايد برابر حقيقت نبوى باشد.
اگر غير از اين باشد، سليقهاى و دلبخواهى است.
ما بايد بسيار توجه كنيم كه: مسأله «اراده به قدرت»، مبادا دامن ما را نيز بگيرد. اگر قدرت نظامى در اختيار داريم، مبادا تصور كنيم كه با آن مىتوان هر قدرتى را سلب كرد و هر چيزى را در اختيار گرفت. اگر چنين فكرى بر ما حاكم شود، ما نيز در حدود «اراده به غربى» حركت مىكنيم.
اگر ما صاحب قدرت و نيروى نظامى هستيم، بايد آن چنان در ديانت مستغرق باشيم كه اجازه آزادى تفكر بدهيم. اگر مىخواهيم آزادى تفكرى را سلب كنيم، بايد به إِذن نبوى و شريعت باشد. پس موضوع «اراده به قدرت»، حقيقت و باطن غرب را براى ما مكشوف مىكند.
و- حقوق بشر: اين تفكر، در حقوق بشر نيز وجود دارد. موضوع «حقوق بشر»، سخن خوبى است. ولى آنچه بهعنوان حقوق بشر در غرب مطرح است، با حقيقت اسلام