بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٠
ج- «وَ مَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ ابْراهيمَ الَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ» «١» هيچ كس از دين ابراهيم اعراض نمىكند مگر آنكه احمق، سفيه و ابله است و عقل ندارد.
پس هيچگاه انسانهاى عاقل گمراه نمىشوند. زيرا گمراهى برابر با بىعقلى است و در تفكر اسلامى نه هر عقلى، عقل است بلكه بعضى از عقلها را مىتوان عقل دانست.
حتى به برخى از آنها، نام عقل را نمىتوان نهاد.
د- «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَهُ اولئِكَ الَّذينَ هَديهُمُ اللَّهُ وَ اولئِكَ هُمْ اولُو الْالْبابِ» «٢» بشارت باد بندگانى كه گفتار را مىشنوند و از نيكوترين آنها پيروى مىكنند. آنان، همان كسانىاند كه خداوند آنان را هدايت كرد و آنان كسانىاند كه صاحب عقلاند.
پس عقل، همان است كه ملازمت با اتّباع احْسَن دارد. اگر كسى گفت: من گفتار را شنيدم و با فكر كردن ميان مسيحيت و اسلام، مسيحيت را برگزيدم! يا از ميان مسيحيت و زرتشت، زرتشت را بهتر شناختم! يا با مطالعه قرآن و اوستا، اوستا را بهتر دانستم! از قرآن و كتاب ماركس، كاپيتال را به حقيقت نزديكتر يافتم! قرآن نيز گفته است: فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ احْسَنَهُ. من نيز بر اساس پيروى از احْسَن، كاپيتال را انتخاب كردم! در پاسخ به او مىگوييم: اتباع احْسَن آن نيست كه تو فكر مىكنى! بلكه احْسَن مشخص شده است: قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَىِّ. «٣» تو آنگاه صاحب عقل هستى كه از اين احْسَنى كه تبيين شده است، پيروى كنى. نه آنكه هر چيزى به نظر تو «احْسَن» آمد، آن را انتخاب كنى. احْسَن آن است كه خدا آن را احْسَن مىداند و انسان را بهسوى حق هدايت مىكند. اولئِكَ الَّذينَ هَدايهُمُ اللَّهُ.
ه- «وَ مَثَلُ الَّذينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذى يَنْعِقُ بِما لا يَسْمَعُ الَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ» «٤» مثل آنانى كه كافر شدند، همانند كسى است كه بانگ مىزند به كسى كه صدايى را نمىشنود. كر و كور و لالاند و آنان تعقل نمىكنند.