بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١٤
معناى آن عدم تشكيل حكومت بدون اذن معصوم و در مسيرى خلاف نظر آنان و فاقد مشروعيت است. افزون بر، آياتى از قرآن مجيد عليه سياست كليسا، مانند: سياست زمان قرون وسطى موضع گرفته است واين گونه عالمان مسيحى را نسبت به عدم انجام وظيفه و تشكيل حكومت دينى سرزنش مىكند كه چون ارزشها را تبليغ نكردند و در مقابل ضد ارزشها سكوت نمودند، به عذاب الهى گرفتار شدند. حتى اينان به جاى اينكه مردم را به خداشناسى دعوت نمايند، آنان را بهسوى خويش فرا مىخواندند:
«اتّخذوا ارباباً مِن دون اللّه» خود را به عنوان «ربّ» مردم قرار مىدادند و امر و نهى مىكردند و قانون وضع مىنموند. قرآن مجيد مىفرمايد: «مِنَ الذين هادوا يُحَرِّفون الكَلِم عن مواضعه» «١» كلمات خدا را تحريف و جابهجا مىكردند و پس از تفسير به رأى، آن را به عنوان سخن خداوند به مردم معرفى مىنمودند.
بخش دوم حكومت دينى از ديدگاه اسلام ولايت فقيه از نظر علماى شيعه در باره ولايت فقيه دو شبهه همواره مطرح مىشود كه پاسخ به آنها جايگاه حكومت دينى را از ديدگاه فقهاى شيعه مشخص مىسازد:
الف- «ولايت فقيه، امرى است كه تنها امام خمينى قدس سره مطرح كرده است و هيچ يك از علماى اسلامى بدان معتقد نيستند. و بلكه مخالف آن هستند.» پاسخ اين است كه: اصل ولايت فقيه، امرى ثابت و مورد اتفاق همه علماى شيعه است و فقهاى بزرگى چون: شيخ مفيد، شيخ طوسى، محقق حلّى، سلّار حمزة بن عبدالعزيز ديلمى، شهيد اول، شهيد ثانى، ملا احمد نراقى، صاحب جواهر، محقق كَرَكى، مقدس اردبيلى، حاجآقا رضا همدانى، سيد محمد بحرالعلوم، مرحوم بروجردى، شيخ مرتضى حائرى يزدى و بسيارى از علماى عصر كنونى قائل به حكومت اسلامى تحت نظر ولى فقيه هستند.
حتّى درباره عالم بزرگى چون شيخ مرتضى انصارى (ره) بايد گفت كه او از شاگردان «صاحب جواهر» است كه داراى چنين ديدگاهى مىباشد «اگر كسى منكر ولايت فقيه