بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٥٢
به تدريج از زمان رنسانس، مردم به اين فكر افتادند كه حكومت مردمى را زنده كنند و در نتيجه خود را از سلطه زورگويان و قدرتمندان نجات دهند. با اين انديشه بود كه، حكومت دموكراسى مطرح شد.
فكر دموكراسى، ابتدا در انديشه بعضى حكيمان جوانه زد. كم كم در دانشگاهها مطرح شد و به انقلاب فرانسه و انگلستان منجر گرديد و در نهايت به كشور تازه تأسيس آمريكا سرايت كرد و آن را در سيطره خود قرار داد.
اين نوع حكومت مظاهر خوبى نيز دارد: كسى بىجهت نمىتواند بر مردم حكومت كند. اختيار مردم بايد در دست خود آنان باشد. مردم قيّم نمىخواهند. سرنوشت هركسى بايد در دست خود او باشد. و شعارهايى از اين قبيل، كه كم و بيش در جوامع كنونى ما نيز مطرح است و با آنها آشنا هستيم.
بازتاب دموكراسى در كشور ما امروزه مظاهرى از فكر دموكراسى غربى در كشور ما منتشر مىشود. شعارهاى:
«مردم قيّم نمىخواهند» و «مردم خود بايد تصميمگيرنده باشند» و ... از همان شعارهاى دموكراسى است كه امروزه نزد اكثر مردم، داراى جاذبه و پسنديده است و حتى به عنوان يك ارزش مطلق، مطرح مىشود. بهگونهاى كه اگر كسى سخنى برخلاف دموكراسى بگويد، انگار فحش و ناسزا گفته است! و نيز اگر گفته شود: اين حكومت، غير دموكراسى است، مثل آن است كه ما بگوييم: مخالف خدا است. البته از ديدگاه آنان، موضوع بسيار بالاتر از اين مطالب است، زيرا در زندگى آنان، خدا نقشى ندارد. چنانچه موضوعى مخالف خدا باشد، مشكلى ايجاد نمىشود. مهم آن است كه مخالف دموكراسى و آزادى نباشد! امروزه، «آزادى» و «دموكراسى»، بت بشريت شده و از هر ارزشى نزد جوامع دنيايى ارزشمندتر است. به جاى «خداپرستى»، «آزادى پرست» به مفهوم غربى آن شدهاند.
البته شعارها و بحثهاى فلسفى در جاى خود قابل بحث است ولى روح اين مطلب، همان است كه از روز اول در برابر انبياء ايستادند. زيرا انبياء، مردم را به عبوديت خدا و رعايت مقررات و اطاعت از پيامبر دعوت كرده و مىگفتند: