بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤٣
تعبير بسيار قشنگى دارد كه غربزدگى مانند آفت گندم، درون را مىپوساند و به گونهاى ساقه را مىخورد كه از نظر ظاهر گندم سالم است. در حالى كه درون آن پوسيده است. اين تعبير در كلمات امام نيز به وضوح ديده مىشود. امام درباره غربزدگى، به تلاش غرب اشاره ك بصيرت پرچمداران ٢٥٢ بررسى تاريخ فرهنگ و تمدن غرب ص : ٢٤٧ رده و مىفرمايد:
اگر توانستند غربزده آنها را بار مىآوردند يعنى ...، طورى آنها را تحت تأثير قرار دهند كه اينها به كلى از خودشان بيخود شوند، اين مفهوم غربزدگى است؛ از خودشان، از خود حقيقى و واقعى خودشان بيخود شوند، از خودشان به كلّى بيخود مىشوند و پيوسته به آنها مىشوند، يعنى اگر يك رجالى داشتيم كه اينها مىخواستند كارى بكنند، كارهايى مىكردند كه به نفع آنها بود، نه كارهايى كه بنفع خودشان باشد براى اينكه اينها بطورى محو شدهاند در آن تربيت و تعليم آمريكايى و خارجى و بهطورى اين را در نظر اينها بزرگ كردهاند كه ديگر همه معاصر خودشان و همه چيزهايى كه مربوط به خودشان هست همه اينها را فراموش مىكنند و توجهشان به خودشان از بين مىرود و متوجه غرب مىشوند و هر چه مربوط به آنهاست به آن توجه مىكنند. «١» همچنين با اشاره به افرادى چون تقىزاده، خود باخته غرب، معتقد بود كه بايد در همه شؤون زندگى مانند غربىها شده تا كشورى پيشرفته و توسعه يافته داشته باشيم، مىفرمايد:
آن گويندهشان- يكى از معاريف اينها حالا فوت شده است- گفته بود كه همه چيزمان بايد انگليسى باشد. اين طور محتوا را از دست داده بود و ميان تهى شده بود! «٢» در اين بيانات، «ميان تهى شدن» آدم مورد تأكيد است بدين مفهوم كه انسان در صورت وابستگى كامل به غرب، تنها صورت و ظاهر آدم دارد و از هرگونه فكر و انديشه خالى مىباشد. فردى چون تقىزاده كه متأسفانه سال ها در لباس مقدس روحانيت بود و يكباره دست از دين و علوم دينى برداشت و بهطور عجيبى به دامن غرب پناه برد، و