بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١٦
را به عهده دارد و سازمانها و ادارات و وزارتخانهها همه امور حسبيّه راانجام مىدهند.
انجام اين امور بايد زير نظر فقيه باشد و اين خود دليل لزوم ولايت فقيه است.
ديدگاه غرب نسبت به حكومت دينى حكومت دينى از ديدگاه غرب، يعنى: حكومت قدسى و آسمانى كه مشروعيت خود را از خداوند گرفتهاست و به نظر مردم نيز كارى ندارد! حاكم دينى نيز به حقوق مردم و به شعور و اراده آنان توجهى ندارد! اينگونه حكومت كردن چند اشكال در بر دارد: از جمله: الف- نظارت ناپذير است. زيرا حكومت دينى است، و كسى حق اظهار نظر و رأى ندارد! بلكه خود خدا و فرشتگان بر آن نظارت مىكنند! ب- نقدپذير نيست و نمىتوان از آن انتقاد كرد! چون اين حكومت مدعى است كه آسمانى مىباشد، براى عقل و مشورت نيز جايگاهى قائل نيست در نتيجه اين حكومت از يك منطق روشن برخوردار نمىباشد.
آنچه مسلم است اين ديدگاه بهطور كلى مخالف صريح ديدگاه حكومت اسلامى و ولايت فقيه شيعه است. اين تفكرات نشأت گرفته از تفكرات دينى مسيحيت و برخى فتاواى اهل سنت است. چون فقهاى اهل سنّت معتقدند كه هر كس حاكم بر مردم باشد، «ولى امر» بوده و مقدس است و ديگران بايد از او اطاعت كنند. حتى عدهاى از آنان گفتهاند: كه «مؤمنين بايد در برابر حاكم سكوت كرده و همكارى با او نمايند. اگر چه حاكم فردى فاسق باشد»! نظر فقهاى شيعه، خلاف عقيده علماى اهل سنت است و شرط مشروعيّت حاكميّت حاكمان را عدالت آنان مىداند و بايد نسبت به وظايفشان در برابر خدا و مردم عمل كنند.
در غير اين صورت، حكومت آنان طاغوتى و نامشروع است. علاوه بر اين، اگر حاكمى در حكومت اسلامى بر خلاف دين مقدس اسلام مرتكب شود، بيشتر از ساير مردم مجازات دارد و فرقى ميان مردم و مسؤولان در حدود الهى نيست. بر خلاف گفته غربىها، اسلام همه را يكسان مىداند و استفاده از عقل ديگران و مشورت با مردم را توصيه كرده است و حاكم اسلامى هرگز نظر خود را نظر دين قلمداد نمىكند. به خلاف مسيحيان كه سخنان خود را چون سخن خدا مىدانستند و مردم را موظف به پيروى از آن