بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٥
آزاد ادراك كرد. پس غرب، خود را در ضمن آزادى فردى و سياسى باور كرده است.
پيشينه اين موضوع، داراى يك پشتوانه نظرى و جنبه فكرى و فلسفى است اين جنبه فكرى و فلسفى، در آثار افلاطون، فيلسوف بزرگ يونانى ظاهر شده است و درباره صورت نظرى اين تقابل صحبت كرده است.
افلاطون در رسالهاى معروف به كريتياس، از قول يك كاهن مصرى، داستان دو جزيره به نام: آتلانتيد و آتن «١» را مىنويسد:
آتلانتيد هزاران سال پيش به زير آب رفته است. حكمت و خرد مردم آن، حكمت و خرد الهى بود. ولى مردم آتن، تنها انسانهاى خردمندى بودند كه شهر خود را با فكر انديشمندان اداره مىكردند.
افلاطون در تفاوت مردم آتلانتيد و آتن، تاكيد بر الهى بودن خرد و عقل آنان مىكند و مىنويسد: مردم آتلانتيد، به قوانين الهى سر فرود مىآوردند و جزيره آنان با قانون الهى اداره مىشد ولى جزيره آتن را خردمندان و انديشمندان اداره مىكردند. در نتيجه، اين جزيره انحطاط پيدا كرد و به زير آب رفت. از ديدگاه افلاطون، آتلانتيد مظهر شرق است و شرق افلاطون به زير آب رفته است. اما غرب وجود دارد. شرقى كه افلاطون آن را «از گذشته» و «زير آبرفته» مىداند، حكومت آن، حكومت الهى بوده است كه با وحى سر و كار داشته است اما آتن، گذشتهاى داشته است كه خردمندان آن را اداره مىكردند.
افلاطون در نامه هفتم خود، همانند يك متفكر قرن بيستم مىنويسد: سامان شهرها در هم ريخته است. امروز سامان جوامع مختل شده است. اما من مىانديشم و به اين نتيجه رسيدهام كه تنها با عقل و فلسفه مىتوان سامان شهرها را تجديد كرد. او آتن را با حقيقت غربىاش بيان كرده و مىگويد: آتن با عقل و فلسفه سامان پيدا مىكند. اما در مقابل آتن، آتلانتيد است كه با وحى اداره مىشود. اين صورت نظرى تقابلى است كه افلاطون آن را ميان شرق و غرب بيان كرده است.
پس غرب، حادثه و واقعيتى تاريخى است. در اين واقعيت تاريخى، عقل و آزادى بشر، محور و مفتاح گشايش جهان قرار گرفته است.