بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٨
مىدهد. در تاريخ اسلامى رياضىدانهاى بزرگى مانند: خيام، غياثالدين جمشيد كاشانى، ابن هيثم و ... داشتيم و در جهان اسلام، كسى با رياضى مخالفت نكرده است.
جهان اسلام، عصر شكوفايى رياضيات است. همه مورخان معتقدند كه جبر در تاريخ اسلام بدينگونه رشد كرده است. ولى هيچكس در تاريخ اسلامى، عقل را مساوى با عقل رياضى ندانسته است. عقل رياضى، مرتبهاى از عقل است در جهان اسلام، عقل مافوق اين مرتبه است و بدون آن، نمىتوان جهان آفرينش را شناخت.
در عصر جديد، عقل مساوى عقل جزئى و عقل رياضى است و با عقل رياضى، بايد همه چيز را سنجيد. بدينگونه محور، عقل رياضى است. عقل رياضى يا عقل كميتگرا يا عقل اعداد انديش، فقط به عدد فكر مىكند. و نام ديگر آن «عقل تحليلى» است.
]prntical reason[ . كلمه] reason [در انگليسى بهمعناى دليل، برهان و عقل است.
ريشه] reason [، رَشِنْ] rason [است. رَشِنْ، كه ريشه لاتينى دارد، به معناى سهم و محاسبه است. يعنى: عقل مساوى سهم و كميت است و ريزن] reason [يعنى: محاسبه و در نتيجه عقل به معنى محاسبه است.
تابس هابز، فيلسوف قرن هفدهم، تعقل كردن را به محاسبه كردن و رياضيات معنا كرده است. اين معانى، حرفهاى جديدى است و هيچ كس، عقل را به محاسبه معنا نكرده است. آنگاه در قرون وسطى به اين عقلى كه متصل به عقل فعال است، اينتلكت] intelect [گفته مىشود. اينعقل متصل با بيرون از خودش است. پس بايد به تفاوت ريزن] reason [و اينتلكت] intelect [توجه داشت. هر دو عقل است ولى اين عقل، عقل محاسبه و عقل نقادى] creatical reason [مىگويند. عقل تحليلى همه چيز را تجزيه و تحليل مىكند. خصوصيات عقل تحليلى عبارت است از:
الف- تحليل مطلب به اجزاء بسيط.
ب- تركيب اجزاء به شكل مطلوب.
عقل رياضى همه چيز را به يك عده اصول روشن، مسلّم و مفروض باز مىگرداند و براساس آنها، نتايج مورد نظر به دست مىآيد. بنابراين، عقل رياضى، محور شناخت طبيعت قرار مىگيرد و از آن، در همه علوم دقيق استفاده مىشود. عقل رياضى، محور فيزيك قرار مىگيرد. هر علمى براى رشد خود، بايستى بهگونهاى با فيزيك مرتبط باشد.