بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٥
با آمريكا را ندارند، روبهرو مىشوند، حتى در موقع چراغ سبز نشان دادن نيز آن را پنهان نمىكنند و تكرار مىكنند كه ايران بايستى اول دست از مخالفت با اسرائيل بردارد.
بنابراين، محور سياست آمريكا در مجموعه خاور ميانه، اسرائيل است. در اين ميان، در سه سال اخير، روابط آمريكا با تركيه خيلى پيش رفته است. بعد از جنگ عراق و كويت، مسلمانان تركيه به حاكميت رسيدند و حزب رفاه اكثريت نسبى را بهدست آورد.
نظاميان تركيه، از زمان مصطفى كمال پاشا در سال ١٩٢٣ تاكنون، همواره بر اين كشور حكومت كردهاند. از اين رو به هيچ وجه براى آنان قابل تحمل نيست كه تحت عنوان دموكراسى، مسلمانان حاكميت را به دست گرفته و ارتش را كنار بگذارند.
ازاينرو، ملاحظه مىشود كه نظاميان تركيه، در اين مدت كوتاه، امتيازاتى به آمريكايىها، و به تبع آن به اسراييلىها دادهاند كه در تاريخ تركيه بىسابقه است. از جمله:
الف- هواپيماهاى اسرائيل مجازند در فضاى تركيه اقدام به مانور نمايند.
ب- ناوهاى اسرائيل مجازند در آبهاى تركيه تردد كنند.
ج- اسرائيلىها در مقابل هواپيماهاى F ٤ و F ٥ تركيه را تعمير، بازسازى و نوسازى كنند. تعداد آنها به يكصد فروند مىرسد.
نظاميان تركيه، بدون رضايت و اجازه دولت، فصل جديد روابط اين كشور با اسرائيل را باز كردند و در نهايت با حمايت آمريكا و اسرائيل، دولت آقاى اربكان را ساقط كردند و آقاى مسعود ييلماز را به جاى آقاى اربكان روى كار آوردند. «١» اين اقدام، در حقيقت، نقطه آغاز دخالت عملى ارتش در كار دولت بود. نظاميان تا آنجا پيش رفتند كه به اهداف