بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٤٦
فصل دوم: تاريخ تمدن و فرهنگ غرب غرب ستيزى، نتيجه غربشناسى شما مقوله غرب و غربزدگى را تنها يك بحث آكادميك قلمداد نكنيد. بلكه به غرب از اين نگاه كه مهمترين مُعارض اسلام و انقلاب اسلامى است و بهعنوان جريانى كه به جنگ ما آمده است، بنگريد.
از اين رو، وقتى كه از موضع يك مسؤول در سپاه اين بحث را مطرح مىكنم، بايد از منظر مقولات مربوط به مأموريت سپاه كه دفاع از كلّيت نظام، انقلاب و دستاوردهاى آن است، به آن توجه داشته باشيم. زيرا غربشناسى همان دشمنشناسى است. و منشأ غرب ستيزى ما نيز از غربشناسى ناشى مىشود.
متأسفانه امروز عدهاى نغمه عدم غربستيزى را سرمىدهند و حتى در مصاحبههاى تلويزيونى گفته شد كه الحمدلله مردم ما غرب ستيز نيستند و غرب ستيزى جاى خود را به غرب شناسى داده است.
در حالى كه غرب ستيزى ما در واقع از غرب شناسى ما منشأ مىگيرد. زيرا غرب را مىشناسيم و رابطه خصومت و دشمنى و كينهتوزى او را نسبت به انقلاب و كشورمان مىدانيم و آن را تجربه كردهايم و الآن نيز با او درگيريم و با هم دشمن هستيم.
بنابراين، درگيرى و دشمنى ما تنها يك رابطه احساسى كور و بىمنطق نيست. بلكه پشتوانه آن يك منطق قوى و يك تجربه طولانى است. از اين رو، بايد به انديشههاى امام بخصوص در بحث غربشناسى بيشتر توجه شود. امام مُبدع مقابله اصولى و مؤثر با غرب بود و در حقيقت ايشان هويت واقعى غرب و آنچه را كه غرب خودش داشت و براى ملت ما پنهان كرده بود، آشكار نمود. پس غرب ستيزى ما ريشه در آموزههاى امام، دارد. چنان كه شما در سراسر فرمايشات امام، از ابتداى شروع نهضت تا انتها، اين احساس را كاملًا مىبينيد كه ايشان به غرب، يك نگاه انتقادى و ديدگاه نماينده ملتى است كه مورد هجوم غرب واقع شده است. تأكيد ما در اين دوره بر فرمايش امام اين است كه در سال امام يكى از كارهايى كه فرزندان امام بايد انجام دهند، توجه و تأكيد بر