بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٥
برجستگى و عظمت آن است.
٢- عدالت: در جهانبينى توحيدى، اعتقاد ما بر اين است كه: اساس هستى بر عدل است. عدل عبارت است از: قرار دادن هر چيز در جاى خودش. يعنى: دست توانايى آفريدگار هستى، هر چيزى را در جاى خودش قرار داده است كه از آن به عدل تكوينى تعبير مىشود: الَّذى اعْطى كُلَّ شَىْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى. «١» در عدل تشريعى نيز هر چيزى را در جاى خودش قرار داده است. ابزار، آگاهى و ساير لوازم اجراى عدالت در جامعه بشرى را به انسان داده است. معلم و كارشناس آن را فرستاده است. درباره رهبرى، كه مهمترين عنصر تعيين كننده اجراى عدل است، موضوع به شكل «فوق عدالت»، يعنى: «عصمت» جاسازى شده است كه در امام معصوم مىباشد. در عصر غيبت نيز، عدل در جانشين امام معصوم اعتبار و اشتراط شده است. اين اصل، از برجستگىها و امتيازات اسلام است. در ساير مكاتب، براى رهبرانشان چنين اصل مهمى را سراغ نداريد.
٣- ورع: در مواردى كه حرمت انجام آن روشن نيست و ترديد و شبهه وجود دارد، مرجع تقليد از انجام شبهات نيز اجتناب مىكند. زيرا ميزان تعهد عملى او نسبت به مكتب در سطح بالايى قرار دارد. به همين جهت، ورع يك درجه از عادل بالاتر است. به عبارتى، مرجع تقليد، ضمن اينكه بايد عادل باشد، وَرِعْ نيز بايد باشد.
٤- رجوليت: آيا زن مىتواند مرجعتقليد باشد؟ بعضى گفتهاند: چنانچه مبناى تقليد، رجوع جاهل به عالِم باشد، در كارشناسى دين، جنسيت تأثيرى ندارد. البته اين نظر ضعيفى است كه بر خلاف سيره و اجماع و اتفاق فقهاى شيعه مىباشد و تا اين تاريخ، مجتهدى را سراغ نداريم كه فتوا به جوازِ مرجع تقليد بودن زن باشد. بديهى است كه زن مىتواند «مجتهده» شود. در اين صورت، فتوايش تنها براى خودش معتبر است و تقليد بر او جايز نيست.
بحث تقليد، فراتر از بحث كارشناسى و رجوع به خبره است. زيرا مقام افتاء، يك «منصب» است. «منصب» پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است. يكى از مناصب سهگانه «٢» رهبرى دينى،