بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٣
انگيزه انجام نمىدهند. از اين رو، خالقى كه هستى را براساس خرد و انديشه آفريده است، داراى هدفى است كه آن تكامل انسان مىباشد. «١» بنابراين، هستى مؤثر دارد. به حكم عقل، جهان آفرينش هدفى را دنبال مىكند كه آن، تكامل انسان است. انسان براى رسيدن به هدف آفرينش، نياز به برنامه و دستورالعمل دارد.
خالق هستى، براى تعالى و تكامل انسان، يك سلسله مقررات و قوانينى را ابلاغ فرموده است كه انسان با عمل به آن، مىتواند به هدف نهايى آفرينش دست يابد. بديهى است انسان براى شناخت آن قوانين، نياز به «علم» دارد كه از سه راه براى او تحصيل مىشود:
الف- انسان، (خود) در راه تحصيل علم تلاش كند و كارشناس بشود و بطور تخصصى قوانين را بشناسد. در اصطلاح فقهى به او «اسلام شناس» و «فقيه» و «مجتهد» گفته مىشود.
ب- با مراجعه به كارشناس و خبره، نسبت به قوانين آگاهى كسب كند در اصطلاح فقهى به آن «تقليد» گفته مىشود.
ج- انسان با توجه به آراء كارشناسان، بهگونهاى عمل كند كه يقين به انجام وظيفه نمايد. در اصطلاح فقهى به آن «احتياط» گفته مىشود.
اين روش، امر پذيرفته شده و عقلى است كه انسانها در همه امور زندگى، در صورتى كه آگاهى لازم براى انجام آن را داشته باشند، به استناد آن عمل مىكنند و چنانچه فاقد آن باشند، دستورات لازم را از كارشناس مورد نظر دريافت مىنمايند و برابر آن عمل مىكنند. بهگونهاى كه شخصيت حقيقى و حقوقى انسانهاى نيازمند به تخصص كارشناس، هيچ تأثيرى در آن ندارد. مثل: مراجعه بيمار به پزشك. اين موضوع، اختصاص به فقه ندارد و در همه امور زندگى انسانها رايج است.
در فقه نيز همين امر عقلى مطرح است كه: انسان براى آگاهى از دستورات دينى، يا بايد مجتهد و كارشناس باشد و يا به مجتهد و كارشناس مراجعه كند. بديهى است كه اين مراجعه، فطرى و عقلانى مىباشد و دين مقدس اسلام، چيزى را برخلاف آن برانسان تحميل نكرده است.