بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٠
آنها بر واقعيتهايى استوار است كه در تجربه حسى نمىگنجد ولى واقعيت است. وجود خداوند واقعيت است و خيال نيست. قيامت، روح و بيمارى آن واقعيت است. بيمارى روح، از بيمارى جسم مهمتر است. با اين حال، جوامع غربى اينگونه مسائل را مىپذيرند. آنان از اينكه خيابانهاى شهرشان زيبا باشد، استقبال مىكنند و زيانهاى آن را نيز تحمل مىكنند. زيرا وقتى در خيابان راه مىروند، مىخواهند هماهنگى ساختمانها را مشاهده كنند. برخلاف خيابانى كه يك ساختمان آن كوخ باشد و در كنار آن يك برج و آسمانخراش بالا رفته باشد. مثل لباس ترمهاى كه وصله كرباس به آن زده باشند، كسى از آن خوشش نمىآيد.
بنابراين، مبناى غربىها بر اين است كه واقعيات زندگى با تجربه حسى باور مىشود ولى مبناى ما بر معرفتشناسى و حكم عقل استوار است. غربىها چون معنويات را با چشم تجربه حسّى نمىبينند، آنها را نمىپذيرند. آنها به چشم ديگرى نياز دارند: «فَأِنَّها لا تَعْمَى الْابْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتى فِى الصُّدُورِ. «١»