بصيرت پرچمداران - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٠
كه مقدسات اسلامى را در جامعه رعايت كنند و جزيه بپردازند، با آنان مدارا مىشود.
البته آنان در ميان خود، تا جايى كه ارتباط با مسايل اجتماعى همگانى نداشته باشد، مىتوانند احكام دينى خود را اجرا كنند. اين موضوع، يك حكم ارفاقى براى كسانى است كه به اسلام نزديك هستند و توحيد و نبوت را قبول دارند يا مثل مسيحيان، كه همه انبياء، به جز پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله را قبول دارند. ما احكام دينى مشترك، فراوان داريم. در قرآن اين آيه آمده است كه عين همان در تورات نيز وجود دارد: «انَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنِ بِالْعَيْنِ وَالْانْفَ بِالْانْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ.» «١» اسلام در عصر غيبت، اجازه داده است كه با آنان مدارا شود. البته اين مدارا، بدان معنا نيست كه آنها نيز مثل اسلاماند و هر كسى خواست مسلمان يا مسيحى و يا يهودى شود. بلكه آنان بايد مسلمان شوند ولى در عمل، با آنان مدارا شده است. براين اساس، معناى پلوراليزم، همان است كه در عمل با ساير اديان و مذاهب مدارا مىكنيم و براى مسلمان شدن، به جنگ با آنان برنخيزيم. بلكه بگوييم: دين مسيحيت نيز دين حقى بوده است ولى در آن انحراف بوجود آمده است. اين مفهوم از پلوراليزم، در اسلام قبول است و اسلام آن را وضع كرده است و پذيرفتن اهل كتاب، به رسميت شناختن اقليتهاى اهل كتاب در جمهورى اسلامى بر اين اساس است. در اين راستا، از مظاهر بسيار زيباى حكومت شيعى جمهورى اسلامى، رفتار با مذاهب اسلامى است. اقليت اهل تسنن در كشور ما محترماند و جان و مال آنان، مانند شيعيان، محفوظ است. پس اين مفهوم از پلوراليزم در اسلام مطلوب است.
اما مفهوم نادرست پلوراليزم آن است كه گفته شود: «اسلام با مسيحيت تفاوتى ندارد و هر دو، حقاند! آنكه گويد: خدا يكى است و ديگرى كه معتقد به تثليث است، هر دو حق است! هر دو صراط مستقيم است! شيعه مىگويد: پس از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله، حاكم بايد از سوى خداوند تعيين شود كه آن امام على عليه السلام بود ولى ديگرى مىگويد: براساس دموكراسى، مردم در سقيفه جمع شدند و شخص ديگرى را انتخاب كردند. هر دو حق است! شما حق نداريد ادعا كنيد كه: اين قرائت من از اسلام، صحيحتر از آن قرائت است! اين يك قرائت و آن نيز قرائت ديگرى است!»